تبلیغات
یــه دخـــتر شــیطـــون^_^

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خـــآطِــــرآتِ رَنــگـــیِ مَــنـــ :)

سه شنبه 19 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

عادت کردم به اون جغد درونتD:

کلمات کلیدی : #شلوار کردی پلنگی! , #اسکلانه نوشت , #مبینای جغد:| ,


آقا سینه بزنید من اومدممم!ヽ(^。^)丿
قرار بود مثلا جمعه بیام ولی گفتم سریع بیام یه پست بزارمو برم!o(^▽^)o
+به جغد بودن بنده عادت کردین دیگه؟!
(هم اکنون عقربه های ساعت به شکل پوکری ساعت 1:15 دقیقه ی شب را نشان میدهند!)
موضوع وبلاگ الهام گرفته شده از آهنگ *عادت کردم* مهدی جهانی
+چهارشنبه ی هفته ی پیش توی خواب شوی هندی دیدم! آهنگشم اونقدررر شاد بود که وقتی از خواب بیدار شدم قشنگ شارژ بودم و نیشم باز بود!
به خواهرم که تعریف کردم پوکر نگاهم کرد! سرشو با تاسف تکون داد و گفت:«خواهر سرخوش داشتن هم نعمته!» 
+عرضم به حضورتون که توی این ایام امتحانات به یه نکته ی ظریفی که پی بردم این بود که من تا شب امتحان نشه استرس بیچارم نكنه، عین خر تو گِل نمونم، شب تا صب بیدار نمونم نمیتونم واسه امتحانا درس بخونم ! :|
البته الان که بیدارم امتحان ندارم! خداروشکر:|
+یکی از فانتزی های معروفم اینه که شلوار کردی با طرح پلنگی بپوشم و خلاف جهت باد راه برم! 
+برم سریع بخوابم-_- نظرارو جمعه میام تایید میکنم:) بدرود...
+راستی یادم رفت با کدوم فونت مینوشتم:
(به قول خواهرم گیج!) واس همین کلا به فونت توجه نکنین دیه



چهارشنبه 13 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

لاکچریD:

کلمات کلیدی : #یخ زدیم! , #غرغر نوشت ,


هوا بس ناجوانمردانه سرد است! یخ زدیم:| برفم که نمیاد!
به قول ترکا شَخته بیزی آپایدی
+فونتمان را عوض نمودیم! زین پس اینگونه خواهم نوشت!
+ملت درداشونم لاکچریه! همه یا آلرژی فصلی دارن یا از همون سردردای همیشگی!
اونوقت سیستمات اسکل بدن من اینارو ول کرده و یبوست رو برگزیده!
نخند ! اینم به نوبه خودش لاکچریه فقط تحصیلاتشو ادامه نداده!
(به زندگی فحش میدهد و چای نبات مینوشد بلکه فارغ شود!)
من هروقت ماکارونی میخورم اینجوری میشم:| 
اما ازش نمیگذرم! هیچی نمیتونه مانع عشق منو ته دیگ سیب زمینی بشه! حتی یبوست!( چندشم خودتونید!)
+دیگه تااا جمعه ی هفته ی بعد نت تعطیل:)
اگه دیدید نظر ندادم تو وبلاگاتون آگاه باشید که من نیستم!
ببینم تا من بیام چندتا نظر میدینااااD:
بدرود...


سه شنبه 12 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

خروس ابن مبین:|

کلمات کلیدی : #خروس! , #پرانرژی نوشت ,


(7:30)
سحرخیز کی بودم من؟ヽ(*≧ω≦)ノ
بگم وقتی همه خوابند من بیدارم یا زوده؟


شنبه 9 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

یه آرزوی مختصر!

کلمات کلیدی : #آرزوهای مختصر رنگی منD: , #پرانرژی نوشت ,


و اینم از امتحان شیمی که خشتک دران سر به بیابان گذاشت!
باشد که کامل شویم!
+پنجشنبه جمعه درست و حسابی درس نخوندم! فقط برای امتحان خوندم! ولی فردا خط خطیتون میکنم!
+یه آرزوی مختصر و پرمحتوایی که دارم اینه که مهر سال ۹۸ تو وضعیتی باشم که اسم وبلاگمو به «چرت نوشت های یک دانشجوی پزشکی» تغییر بدم(∩_∩)
+آقا میگما موقع زلزله ، یخچال هم جای خوبیه برای پناه گرفتن! هم امنه! هم گرسنه نمیمونید! قشنگ مناسب منهO(≧∇≦)O
+وبلاگ چه خلوت شده!
+حالا فعلا پست رو به شکل مختصری ببندیم تا پست بعدی چرت و پرت بیشتری بگم!
پ.ن:بچه ها پدر یکی از دوستای وبلاگیم فوت شده...ممنون میشم اگه براش یه فاتحه بفرستید!
+بدرود...


چهارشنبه 6 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

اسیر شدیم رف:/



اسیر شدیما از دست این زلزلهಠ_ಠ
استرس امتحان دینی کم بود اینم اضافه شد!
فکر کنم هرچی خوندم پرید:|
پ.ن: تعطیلمون کردن! یوهاهاヽ(^。^)丿


شنبه 2 دی 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

شوخیه مگه؟!

کلمات کلیدی : #شیخ مبین الدین , #اسکلانه نوشت , #آب و هوای اسکل:| ,


(با ریتم بخونید!)
شوخیه مگه برینی بگی نبودی؟ :|
تو پاس نمیشی نشون به اون نشونی! (ToT)
شوخیه مگه دلو بزنی به دریا(◎_◎;)
بگی از ترم بعد جبران میکنم ایشااللهヽ(^。^)丿
اندر احوالات دانش آموزان و دانشجویان گرام در این ایام مبارک
سروده ی شیخ مبین الدین اعظم!
بعله همونطور که مشاهده میکنید باز من به یه آهنگ گیر دادم و ری*دم توش(^_^;)
اگه ببینم یکی شعرمو کپی کرده بدون منبع؛ با تسبیحم میفتم دنبالشا ಠ_ಠ گفته باشم!!
+امروز امتحان ترم ریاضی جآن داشتیم:)
خیلی خوب بود:)
اون آخرا مراقبا با کتک و جفتک ازم برگه رو گرفتن گفتن گمشو بیرون آسفالتمون کردی:| (یکم اغراق شد!)
خو سه بار از اول نشستم برگه رو حل کردم تا خیالم راحت شه بی دقتی نکردم :| 
+فی الاثنین أنا لی امتحان اللغة العربیة! الیوهاهاهاD:
+خداجونم! آب و هوای ایران اسکل شده:| زمستونم همچین خودشو گرفته که نگو! میشه باهاشون صحبت کنی بگی این راهش نیست؟ :| میترسم زمستون تموم شده و رنگ برفو نبینیم!
+این قالبم را میدوستD:


پنجشنبه 30 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

زلزله:|

کلمات کلیدی : #زلزله , #منه اسکل همیشگی:) ,


آقا دیدید چهارشنبه زلزله اومد؟
اونروز ما هشتگرد بودیم توی باغ بابابزرگم..
از شانس ما اونموقع کلا دایی و خاله و جد و آباد و... اونجا جمع شده بود!
منم تو یکی از اتاقا نشسته بودم و داشتم تست زیست میزدم؛ یهو دیدم که کل بدنم داره میلرزه!ಠ_ಠ
یه دو دیقه مثل اسکلا به دیوار زل زدم! نمیتونستم درک کنم الان چرا بدن من روی ویبره اس!
تا اینکه با صدای عربده ی خاله ام از توی هال که گفت:"آی ملت زلزلهههه!
" تااازه به خودم اومدم! (البته اینو به ترکی گفت..آخه خانواده مادری من همه اشون ترکن)..
سریع به لوستر اتاق نگاه کردم دیدم بعله! لوستر داره بندری میره!
عین یوزپلنگ ازجام پریدم و از اتاق دوییدم بیرون...تو راه با دو نفر تصادف کردم 
که فکر کنم یکیش زنداییم بود! ..پای یه نفرم لگد کردم! یه بارم رفتم تو در!...هرکی یه طرف میرفت!
با عجله رفتم از رو زمین یه لباس برداشتم فکر کردم مانتوئه! وسطای راه دیدم شلوار جین داییمو برداشتم! دوباره برگشتم رفتم مانتومو برداشتم و پوشیدمو رفتم بیرون..
خلاصه که همه امون تو حیاط جمع شدیم..
حالا خوبه خونه ویلایی بود و اینهمه هول شده بودیم!
بعد از چند دیقه که زلزله قطع شد رفتیم تو...
 یکم ریلکس شدیم...
تو این گیرو ویری باز من و خواهرم چرت و پرت گوییمون شروع شد! 
مکالمه ی ما:
خواهرم:"اینا همش به خاطره اون کِرمه اس!" (آخه نه که تو باغیم! دو ساعت قبل از این ؛ یه کرم درااز روی زمین پیدا کرده بودیم! که آخرش مامان بزرگم مثل پتروس فداکار اومد اونو با دستمال برداشت و انداخت بیرون!(^.^))
من:"آره اصلا اون اومده بود که به ما هشدار زلزله رو بده! حتما برگشته گفته (صدامو مثل گوینده های اخبار کلفت کردم و گفتم) من سلطان سلطان هام! پادشاه کِرم ها! به خاطر این عملتان شمارا طلسم خواهم کردم که زین پس کرمی را نیازارید! میازار کرمی که دانه کش است!"

در این حین خواهرم پخش شده بود رو زمین و داشت دسته ی مبلو گاز میزد...نمیدونم اون لحظه این میزان اُسکُلیَت چجوری پدیدار شد!(∩_∩)
یه ساعت بعد بحث از این بود که اخبار گفته ممکنه یه زلزله دیگه هم بیاد! داشتیم راهکار ارائه میدادیم!
این وسط خواهر گرام برگشته میگه:"بیاین امشب همه امون تو هال به شکل ساندویچی بخوابیم! که یه جا باشیم!"...
منم برگشتم با خنده نزدیک گوشش گفتم:"چه فرقی میکنه خب اونموقع به شکل ساندویچی میمیریم!"..
خنده اش گرفت...حقیقته دیه!(^ω^)
خلاصه داستان که زیاد بود! بخوام تعریف کنم تموم نمیشه! ولی خاطره انگیز بود!
چه قدر حرف زدما! امیدوارم شب یلدا حداقل زلزله نیاد(^_^;)
+وقتی فهمیدم دو نفر کشته و ۱۱۷ نفر زخمی بوده به خاطر زلزله ی تهران و کرج خیلی ناراحت شدم:( البته شدید نبوده! دو نفر کشته به خاطر شوک بوده انگار..زخمی ها هم به خاطر هول شدن مردم!
+شب یلداتونم مبارک~(^з^)-♡


شنبه 25 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مطلب رمز دار : بدون عنوان!



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


شنبه 25 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

گاد آف سوتی:)

کلمات کلیدی : #سوتی اعظم:) , #خاطره نوشت ,


+یادی کنیم از سوتی های اعظم بنده:) 
مثلا وقتی سال نهم بودم و تو مدرسه قبلیمون بودم، یه بار بردنمون طبقه ی بالا توی نمازخونه چون جشن داشتیم!..جشن که تموم شد همه عین زامبیا ریختن بیرون! منم داشتم کفش میپوشیدم...
جا کوچیک بود و جمعیت زیاد که همه هم داشتن کفش میپوشیدن و جیغ و داد میکردن!..
آقا منم اونقدر درگیر بودم که یهو آرنجم محکم خورد به کله ی یه نفر دیگه که در حال پوشیدن کفشش بود! منم سریع برگشتم سمتش مثلا خواستم عذرخواهی کنم...یه چند تا زدم پس گردنش گفتم:"ببخشید ببخشید!"...(از دستم در رفت و یکم محکم زدم:| ) تازه فکر کنم صدام شنیده نشد تو اون سرو صدا! ولی خب پس گردنیارو که حس کرد! 
 اونم همچنان داشت کفش میپوشیدا!..(کلا نسبت به محرک های محیطی اطرافش پوکر بود!
آقا دقت کردم دیدم چقدر این یارو جنس روپوش مدرسه اش از ما بهتره!..یهو فهمیدم اینکه معلم دینیمووونه! O_o
هیچی دیگه میشه گفت تقریبا خودمو از بالای پله ها پرت کردم پایین و جیم شدم! 
حالا خوبه بهش حرف بدی چیزی نگفتماا :d
چه خوش شانس بودم که منو ندیدD:
بابا خب تقصیر خودشه چرا همرنگ دانش آموزا میپوشه خو؟ :|
ای معلمان گل! همرنگ دانش آموزا نپوشید!
اینو دست به دست کنید همه معلما ببینن
+این اکتیو شدنم در خصوص پست گذاشتن میتونه مربوط به این باشه که از فردا تا روز جمعه مرا نخواهید دید!
+بدرود...


جمعه 24 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

فسنجون:دی

کلمات کلیدی : #فسنجووون , #مادر دیکتاتور منD: , #ذوق مرگ نوشت ,


همیشه دوست داشتم مثل این آدمای شاخ تا صبح نخوابم و درس بخونم و بعد در حالی که به افق خیره شدم بگم:"وقتی همه خوابند من بیدارم!"...ولی لامصب همیشه برعکسش اتفاق میفته و من عین خرررس میخوابم! یعنی"وقتی همه بیدارند من خوابم!"...شاخ هم نشدیم!
+امروز تو خونه، اهل بیت داشتن تلوزیون میدیدن!
بعد خواهرم برگشته میگه:"وای اسب دریایی رو نگاه! چه ناززه!"...
مامانم:"اینکه اسب دریایی نیست!مورچه خواره!"
خواهرم:"آخه تو آبه!"
مامانم:"خب که چی؟!"
خواهرم:"مورچه تو آب چیکار میکنه که مورچه خوار بخواد اونجا باشه؟!"
مامانم:"از حرف من ایراد میگیری؟"
منو به زور از کف زمین جدا کردن که سرامیک گاز نزنم!D:
اصلا تو این خونه حرف آخرو یا مامانم میزنه یا مامانم!( مامانمِ دوم واسه تاکید بود!
)
+ناهار فسنجووووون داررررریم! جییییغ!
مست مستمممم کننن! فسنجونو ببر بالااا بریز تو بشقاب مااااا! شکم پرستمممم کننن تو عالم گشنگی! امشب شب پرخوریست!
(عاشق اوناییم که دارن با ریتم میخونن!)
ریدم تو آهنگ فک کنم:| 
+ناموسا نظر بزارید دیگه:| هی میام وبلاگ میبینم هیچکی نظر نزاشته خو به چه انگیزه ای پست بزارم من؟
+من دیه رفع زحمت کنم! بدروود...



یکشنبه 19 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مررررغ سحر!

کلمات کلیدی : #خوابو بنازمD: , #مرغ سحر ناله سر کن:) ,


+این شعر از کتاب فارسی خیلی قشنگه به نظرم:)
"کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق *** بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی"
حالا فکر نکنید عاشقما!
همینطوری خوشمان آمد!
+جدیدا با بیتِ "آمنه چشم تو جام شراب منه" رِل زدم! هِی میرم پای تخته ی کلاسمون مینویسمش! تازه قبل از اونم هروقت امتحان داشتیم مینوشتم"مرغ سحر ناله سر کن!" !خخخ...
+رفیقم امروز برگشته میگه دیشب خواب دیدم!
منم میگم چه خوابی؟
میگه خواب دیدم که رتبه های کنکور رو روی کاغذ نوشتن و گذاشتن پشت ویترین یه مغازه!!! بعد منم استرس داشتم و نمیتونستم رتبه امو پیدا کنم!
برگشتم به تو(یعنی من!) گفتم که ببین تو میتونی رتبه امو پیدا کنی؟
تو هم گشتی و گفتی: هفده هزار شدی!(دوستم تربیت بدنی میخواد با وجود اینکه تجربیه:) والیبالیست خیلی ماهریه!)
بعد منم خوشحال شدمو پرسیدم تو رتبه ات چند شده؟
تو هم هی با ناراحتی و حالت ناراضی میگفتی نمیگم!
دقیقا مثل وقتایی که ۱۹/۵ میشی و ناراضی ای!()
خلاصه بعد سه ساعت بالاخره گفتی رتبه ام شده بیست!
ینیاااا اینو که گفت از خوشحالی چسبیدم به کف زمین! البته میگن خواب خانم ها چپه! ولی تو این مورد چرت میگن! نباید چپ باشه! ایش:\
(حالا تو واقعیت رتبه ام این بشه که کلاهمو میندازم هوا!)
+وای چقدر زر زرم-_-
+من برم چای دارچینی بخورم و سپس برم سراغ درس!
بدرود...


پنجشنبه 16 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

نقاشی عشق است...:)

کلمات کلیدی : #روح نقاش من:) , #بعد از کنکورم:| ,


یکی از آرزوهام اینه که بعد از کنکورم،بلافاصله برگردم پیش معلم نقاشیم...خانم"س"!
وقتی دوم دبیرستان بودم میرفتم..اما بعدش به خاطر درسم ولش کردم...
اصلا نقاشی و طراحی عشقه:)...هر خط و رنگی که توی نقاشی پیدا میشه در واقع توصیف کننده ی ذهن و افکار اون نقاشه:)..نقاشی مثل زبون یه نقاش میمونه! به جای اون حرف میزنه!...دقیقا مثل یه متن که حرفای نگفته ی نویسنده اشو بازگو میکنه!...نقاشی عشقه اصلا:) بعد از پزشکی،بیشترین علاقه رو به طراحی دارم:)...باشد که بعد از کنکورم باز قلم طراحی رو بگیرم تو دستم!
+خیلی رمانتیک شد^_^ از من بعیده!
+دقت کردید تو همه ی آرزوهام میگم "بعد از کنکورم" ؟D: اصلا یه وضعی!
+تو یه فرصت مناسب از نقاشی هام عکس میگیرم و براتون میزارم تو وبلاگ:)
+راستی روز دانشجو مبارکD: ایشاالله دو سال بعد این روزو به خودم تبریک بگم


سه شنبه 14 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

عنوان گریخته!

کلمات کلیدی : #آی ام معتاد:| , #منه شاد اسکل! ,


دیرین..دی دی دیرین:) مبینا وارد میشود:)
(عینک آفتابی اش را از چشمش برمیدارد و لبخند ملیحی میزند!
)
+آقا یه فانتزی ای که دارم اینه که عییین اون برنامه ای که اول هر هفته مینویسم رو اجرا کنم! ولی لامصب همش یه جوری به هم میریزه:|
+جمعه هفته پیش رفته بودیم چیستا! کتاب فروشی خیلی خوبیه! کلا جای دنجیه...منم که عشق کتاب! 
تو کل قفسه ها سرک کشیدم! کلی هم کتاب پسندیدم...اسماشونو یادداشت کردم تا بعد کنکورم بگیرم و بخونم!
لامصب اونقدر حس خوبی بود! مثل انسانای فرهیختهD:
+سه شنبه بردنمون سالن مدرسه برای جشن ولادت! 
یه زنه رو آورده بودن که مثلا بخونه شور بده به ما! 

از اونورم یه زنه دف به دست وایساده بود!
منم که عاشق دف^_^
بعد اینا دف زدن و خوندنو شروع کردن...ما هم که بی جنبه! اووونقدر کف زدیم که دستامون تاول زد!
یکی از اونطرف سالن کِل میکشید...اونیکی سوت بلبلی میزد...یکی دیگه جیغ میزد و عربده میکشید...یکی گاز اشک آور هول میداد وسط...اونطرف نارنجک میترکید...اصلا یه وضعی بودا!
 انگار عروسی باباشون بود! ولی خعلی حال داد:)
+بچه ها خیلی وقته دلقک بازی درنیاوردما!
 خب حالا همه باااهم! 
تو به من زندگیو نشون دادی..
به من عشق و رگ و خون و جون دادی
تویی تنها گل سرخ باغ من
نکنه بری و نیای سراغ من...و نیای سراغ من..
اومدم سر کوچه اتون..دم خونه اتون...خونه نبودی!
بگو بگو راست بگو بگو با کی کجا رفته بودی؟
لی لی لی لی...
صدای سوت بلبلی هارو نمیشنوممم!

آهاااا بیا وسط!
(بچه ی مودب درونم خطاب به شما:" زیاد توجه نکنین! دکترها هم دیگه امیدی ندارن! :| )
+اونقدر که توی مدرسه هرروز چای نبات میخرم همه فکر میکنن معتاد شدم-_-
+دیگه چیزی به امتحانای ترم اول نمونده هااا!(گریه ی حضار!)
+اوندفعه دعا کردین برف اومد! میشه بازم دعا کنید که برف بیاد؟D:
+دو هفته نبودم رو هم ده تا هم کامنت نداشتم! اون مقدار کم هم نصفش متعلق به یه نفر بود:| هیچی دیه اصلا اشک تو چشمام جمع شد!
+خب دیه من باس برم:) بدرود...


شنبه 4 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

منه شکمو!

کلمات کلیدی : #خوردنی نوشت ,


چه سعادتی بهتر از این که هم اکنون در حال جویدن یک عدد آبنبات چوبی ترش میباشم؟^_^
و چه سعادتی بهترتر از این که مادر گرام در حال درست کردن سوپ جو میباشد؟^_^
کلا بحث خوردنی میاد وسط من علاقه به درس خوندنم بیشتر میشه! شکموی کی بودم من؟!
+این ماه از تشریحی خوندن غافل شدم و تو عمق تست فرو رفته بودم:| دیگه از این ماه اولویتم تشریحیه! :)
+همونطور که گفتم دیشب برف اومد! اونم چه باد و کولاکی به پا کرد! ولی الان حتی از بارونم خبری نیست!هوا واقعااا سرده:| 
+بدروود:)...


جمعه 3 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

یخ پلو:|

کلمات کلیدی : #آرزوهای رنگی من , #یخ زدیم رف:| ,


مبینا آمد! خوش آمد! صفا آورد! (منه همیشگی!)
میبینم که چهارروز نبودم دلتون برام تنگ شده بووود! (تایید کنید ضایع نشم!)
+اینجا قطب جنوبه! ما داریم با خرس قطبیا کردی میرقصیم! جای همتونم خالی:| کاش میومدین یکم یخ پلو یا یخ آبپزی چیزی مهمونتون کنیم:| 
بابا مردیم از سرمااا! حداقل برف بیاد یه سودی ببریم خو!
+فردا امتحان فیزیک دارم! (گریه ی حضار!)
+حالا که بیکاریم بزارید یه آرزو دیگه بکنم! 
بعد کنکورم دوست دارم کل تابستونمو خوش بگذرونم! مسافرت برم...کل اون فیلما و کتابایی که به خاطر کنکورم وقت نشد سمتشون برم رو نگاه کنم و بخونم...برم توی یه کافه کتاب و در حالی که یه نوشیدنی میخورم کتابمو بخونم...اینستامو نصب کنمو کلی عکس شاد توش بزارم...تلافی تمام اون وقتایی که به خاطر درسم نتونستم به وبلاگم بیام رو دربیارم و...
فکر کنم این صدتا آرزو شد!
حالا تو یه فرصت مناسب میام لیست کارایی که قراره تابستون بعد کنکور انجام بدمو مینویسم! D:
+میشه دعا کنید برف بیاد؟ در حدی که تعطیلمون کنن؟ >_<
+آقا برنامه ام این روزا فشرده اس! ممکنه نتونم چند روز بیام وبلاگ! تازه نتم هم آخراشه! فکر کنم رفت تا دو هفته دیگه!
+دوستون دارم:) بدرود...
پ.ن:بچه ها ناموسا کدوم یکیتون دعا کرده که الان داره عین چی برف میباره؟ از همین تریبون میگم قربون دستت بامرام تو عروسیت جبران میکنم



( تعداد کل صفحات: 6 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]