مبینا آمد! خوش آمد! صفا آورد! (منه همیشگی!)
میبینم که چهارروز نبودم دلتون برام تنگ شده بووود! (تایید کنید ضایع نشم!)
+اینجا قطب جنوبه! ما داریم با خرس قطبیا کردی میرقصیم! جای همتونم خالی:| کاش میومدین یکم یخ پلو یا یخ آبپزی چیزی مهمونتون کنیم:| 
بابا مردیم از سرمااا! حداقل برف بیاد یه سودی ببریم خو!
+فردا امتحان فیزیک دارم! (گریه ی حضار!)
+حالا که بیکاریم بزارید یه آرزو دیگه بکنم! 
بعد کنکورم دوست دارم کل تابستونمو خوش بگذرونم! مسافرت برم...کل اون فیلما و کتابایی که به خاطر کنکورم وقت نشد سمتشون برم رو نگاه کنم و بخونم...برم توی یه کافه کتاب و در حالی که یه نوشیدنی میخورم کتابمو بخونم...اینستامو نصب کنمو کلی عکس شاد توش بزارم...تلافی تمام اون وقتایی که به خاطر درسم نتونستم به وبلاگم بیام رو دربیارم و...
فکر کنم این صدتا آرزو شد!
حالا تو یه فرصت مناسب میام لیست کارایی که قراره تابستون بعد کنکور انجام بدمو مینویسم! D:
+میشه دعا کنید برف بیاد؟ در حدی که تعطیلمون کنن؟ >_<
+آقا برنامه ام این روزا فشرده اس! ممکنه نتونم چند روز بیام وبلاگ! تازه نتم هم آخراشه! فکر کنم رفت تا دو هفته دیگه!
+دوستون دارم:) بدرود...
پ.ن:بچه ها ناموسا کدوم یکیتون دعا کرده که الان داره عین چی برف میباره؟ از همین تریبون میگم قربون دستت بامرام تو عروسیت جبران میکنم



طبقه بندی: آرزوهای رنگی من:)،
برچسب ها: #آرزوهای رنگی من، #یخ زدیم رف:|،

تاریخ : جمعه 3 آذر 1396 | 07:46 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
فقط اومدم بگم که تا جمعه نیستم:)
شیطونی نکنید؛ نزدیک پریز برق نرید؛ به گاز هم دست نزنید تا من بیامD:


تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
یه بخش جدید به موضوعات وبلاگ اضافه شد به اسم:
"آرِزو هآیِ رَنگیِ مَن"
اینطوری بعد از رسیدن به آرزوهام میام این قسمتو میخونم و خرذوق میشم!
+بریم سراغ اولین آرزو!
من آرزومه که توی یکی از دانشگاهای تهران؛ رشته ی موردعلاقه امو بخونم!(پزشکی یا دندونپزشکی)
البته دانشگاهای بابل و مشهد و تبریزم و...هم دوست دارما..ولی خب از اینکه تو خوابگاه بمونم خوشم نمیاد:| 
بعله ما انتظاراتمون بالاس!D:
خیلی دوست دارم اون لحظه ایو ببینم که با خوشحالی هجوم میارم به وبلاگمو خبر قبولیمو به شما میدم!^_^
+منو ول کنن تا سه ساعتم اون لحظه رو توصیف کنم تموم نمیشه! برم چاییمو بنوشم(چه ادبی!) و بعدش جفت پا برم تو حلق شیمی جآن:)



طبقه بندی: آرزوهای رنگی من:)،

تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 | 11:57 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلام بر دانش آموختگان گرام!
امروز مدرسه خوش گذشت؟
از صبح یه غرور و شاخی خاصی تو چشمام موج میزنه! چون من مدرسه نرفتم!
آخی عسیسای من واقعا رفتید مدرسه؟اشکال نداره گریه نکنید اینا بعدا براتون خاطره میشه!( حس میکنم همه اتون میخواید جفت پا بیاید تو حلقم!)
والا من خونه بودم ولی فرقی از شما نداشتم! از ۸ صبح بیدارم!
تازه ۱۰ صبح درس خوندنو شروع کردم(خودمم نمیدونم اون دو ساعتو داشتم چیکار میکردم!) و تا الان همچنان در حال خوندن بودم..البته با استراحت های بِینِش!
از مخم داره بخار بلند میشه! خلاصه گفتم تا دلتون خنک شه!
+من از الان عزای دوشنبه رو گرفتم که باید امتحان زمین بدم!
و فرداش که باید امتحان محیط زیست بدم! و پس فرداش که باید امتحان عربی بدم! به نظرتون اتو رو داغ کنم بزنم تو صورتم یا هنوز زوده؟!
+تکون بخورم از شکمم صدای موج و صخره بلند میشه! تا الان ۳ لیوان چایی خوردم! یه لیوان کاپوچینو! بعد از اینو خدا کریمه!
+یکی از فانتزیام این بوده که وسط درس خوندن درحالی که مداد دستمه روی کتاب خوابم ببره! بعد مامان بابام بیان ببینن بهم افتخار کنن! ولی مشکل اینجاست که من وقتی خوابم میاد سراغ درس نمیرم! اونم سراغ من نمیاد! از بس که بی لیاقته! ایش:| (اسکل شدم رف..)
+من برم سراغ زیست! بدرود...



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: #آسفالت_شدن_اینجانب، #فانتزی نوشت،

تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | 05:33 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
کلاس پایه به کلاس ما میگن که شنبه رو به میل خودمون تعطیل کردیم!
یعنی شنبه هیچکی از کلاس ما مدرسه نمیره! و تازه امتحان زیستی که داشتیمم کنسل کردیم و انداختیم دو هفته بعد!
تا یکشنبه تو خونه پهن میشم^_^
+هیچی دیگه! تک تک سلولای بدنم دارن موج مکزیکی میرن:)
+هوا طوری سرده که آسمون شرمنده اس به خاطر اینکه برف نباریده! در این حد ینی!
+دوست دارم این چند روز تعطیلی مطابق میلم پیش بره:) 
+یکی دیگه از بیتای مولانا که میدوست:
"بروید ای حریفان بکشید یار مارا...به من آورید آخر صنم گریزپا را"




طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: #ذوق مرگ نوشت، #مولانای جان،

تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 | 03:02 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
تو عمرم کلا از یه آهنگ هندی خوشم میاد:) که اونم آهنگ teri galyan هستش که الانم دارم میگوشم:) 
اصلا این آهنگو گوش میدم حس میکنم عاشق یه نفر بودم و ولم کرده:|  در این حد ینی!
پیشنهاد میکنم گوش کنید:)
من از این سایت گوش میدم:(کلیک کنید)



طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: #teri galyan، #آهنگ نوشت، #آرامش:)،

تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
به دو عدد قطره باران نیازمندیم!
بابا من دلم بارون میخواااد!
(یه جوری حرف میزنم انگار وقتی بارون بیاد قراره با عشقم تو خیابون زیر چتر قدم بزنیم و زرای عشقولانه بزنیم:| ایش!)
آخه بارون که میاد من پنجره رو باز میکنم و صدای بارون باعث میشه حس درس خوندنم بیشتر شه:)
فکر کنم من اگه شمال زندگی میکردم رتبه یک کنکور میشدم
+شما هم از الان واسه یکشنبه ی هفته ی بعد که تعطیله ذوق دارین؟یا فقط من اینجوریم؟! کاش شنبه هم تعطیل بود!
+مادر جان جانان برنامه دارن که برای تفریح و تعویض روحیه بفرستنم کلاس سنتور:) که چند سالی میشد گذاشته بودمش کنار...
+من درس سوم فارسی یازدهمو بسی دوست دارم:)
چون شعرای مولانارو خیلی میدوست:)
مخصوصا این بیت ها:
"ما ز فلک برتریم؛وز ملک افزون تریم...زین دو چرا نگذریم؟منزل ما کبریاست! "
"بشنو این نی چون شکایت میکند...از جدایی ها حکایت میکند"
اصلا من برم تو افق شعرای مولانا:) 
+برم درس بخونم فردا امتحان زبان دارم:| بدرود...



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: #بارانم_آرزوست، #مولانای جان،

تاریخ : شنبه 20 آبان 1396 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلااااام رفقا:)
شاخ مجلس اومد! 
ینی از یه ساعت پیش که اینترنت گرفتم عین ندید بدیدا پهن شدم رو گوشی! مثل اینایی که یه ساله خارج از کشور بوده و کل کاراش عقب افتاده! خخخ
+بنظرتون حکمتش چیه که روزایی که وفاته ما میلمون به رقص و آهنگ بیشتر میشه؟ :|
من حتی دیروز که اربعین بود وسط درس خوندن(تاکید میکنم وسط درس خوندن!) یهو شروع کردم به رقصیدن و آهنگ خوندن! بعد یهو یادم افتاد وفاته یه پس گردنی به خودم زدم و آروم نشستم سرجام:| 
باشد که رستگار شوم!
+واااای پریشب خواب دیدم امسال سال نود و هشته و من کنکور دادم! بعد نتایج که اومد فهمیدم مردود شدم...بعد تصمیم گرفتم پشت کنکور بمونم!..وحشتناک ترین کابوس عمرم بود ینی:|
ملت خواب میبینن رئیس جمهور شدن اونوخ خواب مارو ببین:| هعی روزگار!
+چهارشنبه امتحان دینی داشتیم..بعد چون سوالای معلممون سخت بود بچه ها کنسلش کردن انداختنش چهارشنبه هفته بعد...امتحان تستی زیستم انداختن هفته بعد! امتحان عربی هم همینطور:| دیگه خودتون تصور کنید! هفته ی بعد امتحان ریاضی و تاریخ و تستی زیست و عربی و زبان و ...داریم!
یکی به دااادم برسه واویلا(تیکه کلامم شده اصن!)
+ خواهرم میگه خواب دیده که واسه دانشگاه دیرش شده بوده! استادم سر کلاس بوده!
بعد اینم با عجله داشته میدوییده سمت کلاس یهو میبینه داره با یه پا میدوئه! یعنی یه پا نداشت! بعد این استرس گرفته یه جهش بلند کرده که برسه به کلاس! ولی دید نمیتونه دیگه بیاد پایین!ترمزش نگرفت همینجوری تو هوا از کنار کلاس رد شد و رفت تا آخر راهرو و خورد تو دیوار!
نه که خواهرم ترمکه تحت فشاره! کلا خوابای منو خواهرم همینجوری اسکلانه اس
+تا پستی دیگر بدرود...



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: #اسکلانه نوشت، #یکی_به_دادم_برسه_واویلا!،

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
از صبح دارم آهنگ شماعی زاده رو تکرار میکنم :|
...یکی به دااادم برسه واویلا#_# !
نه که امروز امتحان تاریخ دارم:| ....
کاش امتحان ریاضی ای زیستی فیزیکی چیزی داشتیم!
واقعا اونا ساده ترن:|
+جغدم خودتونید:| برم بخوابم..فکر کنم کابوس تاریخی ببینم امشب:|
+حالا چون گفتم نتم داره تموم میشه نمیخواد تموم شه! کافی بود یه کار حیاتی با نت داشته باشم:|....
پ.ن: امتحان خوبی بود:) احتمال زیاد کامل میشم:)

برچسب ها: #بی اعصاب نوشت، #تاریخ چندشناک!، #پاس شدنم آرزوست:|،

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 02:12 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
و نت بنده رو به اتمام است..D:
اگه گذاشتن یکم بیشتر با نت کار کنیم:|


برچسب ها: مبینای ناراضی:|، #بیحوصله نوشت،

تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 | 10:29 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلیوووم
وااای چقدر شماها عوض شدید! چقدر وبم تغییر کرده!
یادش بخیر انگار همین دیروز بود که داشتم تو وبم چرت و پرت مینوشتم! هعی...چقدر زود دیر میشه! (عینک دودی خود را به چشمش میزند و میان دود ها و در افق های دور محو میشود)
مدیونین اگه فکر کنید کلا دو هفته نبودما:| 
انگار مثلا چند ساله سر نزدم:|
خب بریم سر اصل مطالب!
+یادتونه گفته بودیم که پنج شنبه باید برم مدرسه چون میخوان یه آزمون از مطالبی که تابستون خوندیم بگیرن؟ و شما هم به بدبخت بودنم پی بردید؟ صبح گوشیم زنگ خورد..بیدار نشدم!
گفتم گوربابای آزمون!..کم کم میخواست خرو پفم هم بلند شه که یهو انگار که خدا زده باشه پس کله ام(!) از جام پریدم!
بعد ساعتو که دیدم؛ شیون زنان دوییدم تو دستشویی..
خلاصه با کلی دنگ و فنگ رفتم اونجا..بعد برگشتن میگن آزمون تستیه..نمره منفی داره! دستگاه تصحیحش میکنه!!
منم پوکر به این فکر میکردم که مگه قرار نبود یه آزمون ساده و آبکی باشه؟ :|
هیچی دیگه...با یه لبخند ملیح نشستم و آزمونو دادم..وقتی هم رسیدم خونه مثل لواشک چسبیدم به تختم!
اصلا یه وضعی بود...
+حالا از نتیجه ی آزمون بگم که من نفر اول پایه شدم:)
هم تو اختصاصیا هم تو عمومیا:)
زیست و عربیمم 100 زده بودم
بعله اصلا بعد از دیدن نتیجه دیگه اون مبینای سابق نشدم!
+بعضی وقتا آدم یه کارایی میکنه که وقتی بعدا میشینه فکر میکنه با خودش میگه عجب اسکلی بودما من:|
+رفیقم برگشته میگه پل مغزی توی اسمش پُل داره! کارشم که  تنظیم ترشح اشک و بزاقه! من اینجوری حفظش کردم که پل مغزی اسم یه پُله روی دریایی از اشک و بزاق!
خدایی خلاقیت تو این بشر موج میزنه! 
+اون جدوله که تو صفحه ی ۱۸ زمین شناسی هست..؛ اگه بدونید چه رمزای مزخرفی گذاشتم برای حفظ کردنشون! اصلا نابوده!
+دلم برا همتون تنگ شده بودا ولی:)
+کلی اتفاق افتاده بودا! ولی چون دیر آپ کردم همه رو یادم رفته:|
+تا چرت و پرتی دیگر بدرود^_^



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: +چرت نوشت، +اسکلانه نوشت،

تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
زدراست وت یا 
به زبان روسی سلام کردم! الان فقط یه فنجون قهوه و یه روزنامه ی قدیمی و یه صندلی از این گهواره ایا کمه برای شاخ شدنم!
+فردا از اون روزاییه که دوست دارم یه پیانویی شهاب سنگی چیزی سقوت کنه تو اتاقم تا بلکه یه بهونه ای ایجاد شه نرم مدرسه:| 
چهار زنگ اختصاصی داریم..این هیچی! ..شیمی میخواد نتایج امتحان هفته قبلمونو اعلام کنه اینم هیچی:| فیزیک میخواد امتحان بگیره اینم هیچی!...یادتونه گفتم پنج شنبه رفتم مدرسه آزمون دادم؟همون مطالب تابستون!..نتایج اونم احتمالا فردا اعلام کنن:| 
به نظرتون یه صابون بندازم تو دهنم بعد خودمو پرت کنم رو زمینو تشنج کنم؟:| 
+تو کلاس هر آدمی دو سه تا دانش آموز چندش پیدا میشه؛ که دوست داری یه جا تنها گیرشون بیاری تاااا میتونی بزنیشون!
اصلا الانم که بهشون فکر میکنم؛ تمام اعضای بدنم جیغ میزنن و فرار میکنن! چندش الدین چنادش چندش ملوک:|
+خب بروبچ دیگه خود وبلاگمم داره چپ چپ نگاهم میکنه!
از این به بعد احتمالا دیر به دیر پست میزارم:) مثلا یه هفته یه بار شایدم دو هفته یه بار! پس نظراتونم احتمالا همون موقع ثبت میشه و همون موقع هم به وبلاگاتون سر میزنم:)
گوشی الکی وقتمو میگیره! پس اگه دیدین یه مدت خبری نیست بدونید زنده اماD:
پ.ن: تا آخر امشب هستم فعلا:)



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : جمعه 21 مهر 1396 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
دیروز جشن جدید الورود ها بود برای دانشجوهای پزشکی:)
خواهرمم اونجا بود^_^ بهشون کتاب اطلس آناتومی نتر رو دادن...که واااقعا به دل من نشست!
البته همه ی کتابای خواهرم به دلم میشینه! جنین شناسی..بافت شناسی..آناتومی..حتی اندیشه اسلامیشون!
یعنی میشه یه روز منم اینارو بگیرم تو دستم؟ :)
یعنی میشه یه روز از خواب بیدار شم و برای خوندن درسی مثل آناتومی برم کتابخونه؟ :)
یعنی میشه یه روزی منم مثل خواهرم یه "دانشجوی پزشکی" بشم؟ :)
پ.ن: پزشکیم آرزوست! ^_^
پ.ن۲: چرا همه یهو غیبشون زده؟:| فکر کنم باید "برای خودم نظر گذاشتن" رو شروع کنم تا حداقل فکر کنم یکی پستامو میخونه:|


تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
و امروز...وبم دوساله شد:)


طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: تولد نوشت، ذوق مرگ نوشت،

تاریخ : جمعه 14 مهر 1396 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
حس خوب یعنی همین که الان داره بارون میباره:)
بعله بالاخره بارون هم بارید..آخه چقدر این بارون عشق منه
دقیقا الان جلوی پنجره نشستم..صدای رعد و برق و هوای ابری و بوی خنکی و خیسی خاک:) 
لامصب هوا خیلی دو نفره اس! منو کتاب درسم!
تو این هوا درس خوندن میچسبه!
+تنها چیزی که میتونه به حس و حال خوب الانم گند بزنه اینه که فردا باس برم مدرسه:| چرا؟ :| چون یه آزمون داریم که کل مطالبی که تو تابستون بهمون یاد دادنو پوشش میده:|
+بیخیال فردااا..بیخیال فرداااا



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: حس خوب:)، خوشحال نوشت، پوکر نوشت،

تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1396 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5