تبلیغات
«قَـــلَـــمـــدآر»

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خـــآطِــــرآتِ رَنــگـــیِ مَــنـــ :)

شنبه 9 تیر 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مغایرت اسم وبلاگم و محتوای پست هامD:



#پست از قبل نوشته شده
سلیوم
بچه ها دقت کردید اسم وبلاگم چه لاکچریه؟!
ینی مثلا هرکی اسمو میبینه با خودش میگه:«اووو حتما نوشته های پرمحتوا و پرباری داره و خلاصه دست به قلمه!»
اما بعد میاد با چرت و پرتایی که نوشتم روبه رو میشه!
و با همچین قیافه ایಠ_ಠ به افق زل میزنه!
خخخخ
+تازه اولای راهیم...از امروز یعنی ۹ تیر مدرسه امون شروع شده..ولی چون این پستو قبلا نوشته بودم، الان نمیتونم بگم روز اول چطور گذشت!
ولی احتمالا خوب بگذره:)
فکر کنم تا الان دیگه کنکوری های ۹۷ کنکور دادن و تموم شد..
یعنی الان من دارم به عنوان یه دانش آموز کنکوری ۹۸ بدبخت پست میزارم!
التماس دعا :)
بدرود...


پنجشنبه 31 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

یک خدافظی یک سالهD:



سعلام بر همگی!
خب دیگه فردا یک تیره..
من از دو تیر قراره درس خوندنو شروع کنم‌.
گفتم دیگه وقتشه آخرین پستو بزارم!
ولی فردا هم هستما...یعنی تا اونموقع میتونم نظراتونو تایید کنم. اما از شنبه دیگه نمیتونم بیام. 
قبلا صد بار گفتم‌، بازم میگم که من برای همیشه نمیرمااا..
من روزی که کنکور رو دادم و تموم شد یا فرداش حتما میام و پست میزارم‌..
اگه نظری هم داده باشید تایید میکنم.
من با نوشتن آروم میشم..یعنی حالا حالا ها تصمیم ندارم وبمو ول کنم به امون خدا.
بعد از کنکور برمیگردم ولی اگه ببینم شماها همتون وباتونو بستید، یا خدافظی کردید اونوقت برای من انگیزه ای نمیمونه که بنویسم!!
نرید دیگه! عه! 
یا حداقل اگه رفتید هم بعد کنکور برگردید!
به دعاهاتون نیاز دارم..هروقت یاد من افتادید برای کنکورم دعا کنید..متقابلا من هم برای شما اینکارو میکنم..
نمیخوام فضای دراماتیک ایجاد کنم! ولی دلم براتون میپوکه! خخخ
شما هم تا من نیستم کلی نظر بدید تا وقتی برگشتم و با کلی نظر مواجه شدم خرذوق شم!!
راااستی.‌..میهن بلاگ یه قابلیتی داره..اونم اینه که ۵ تا پست آینده میشه ثبت کرد.
یعنی یه پست مینویسی..بعد تاریخ انتشارشو تنظیم میکنی رو ۱ تیر!
و این پست تو همون زمان به صورت خودکار منتشر میشه.
منم ۵ تا پست تو تایم های مختلف، تاریخشونو تنظیم کردم که وقتی من نیستم هم وبم آپ بشه:) 
اینطوری نبود من زیاد حس نمیشه!(یه جوری میگم انگار صد نفر هرروز میان وبم و عاشق چشم و اَبرومن!خخ)
بالای این پنج تا پست نوشتم : #پست از قبل ثبت شده
که متوجه بشید این یکی از همون پست هاس..شما هم میتونید نظر بدید ولی من نیستم تایید کنم..بعد از کنکور میام تایید میکنمD:
همین دیگه!
دوستون دارم:)
بدرود...


چهارشنبه 30 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مربوط به پست پایینD:



پایین یه پست رمزدار گذاشتم..خیییلی طولانیه! 
و درباره ی سهمیه ی کنکور و این حرفاس..
هرکی خواست میتونه بگه رمزو بهش بدم.
ولی با احترام میگم که سهمیه ای ها رمز نخوان چون ممکنه مطالبم بهشون بَر بخوره و من وااقعا الان حوصله کل کل ندارم! همین:|
+از جلد عصبی بیام بیرون! خببب‌ دیگه چه خبر بروبچ؟! 
امشب بازی ایران و اسپانیاس! حسابی میخندیم! خخخ
پ.ن: عجب بازی ای بوود!
کف و خون قاطی کردم!
درسته باختیم ولی خیلی خوب باختیم!!!
من اول بازی میگفتم اسپانیا ۷_۸ تا گل میزنه!!
ولی تیمی که زبانزد جهانه پدرش در اومد تا به ایران گل بزنه...اون یه گلی که زدن هم شانسی شد! 
هییی دیدین رضاییان دم دروازه خوابید جلوی توپ و کتک خورد؟ من تا یه ربع فقط به اون صحنه خندیدم!
پیکه هم تازه زد پس کله ی اون بدبخت! 
خیلی خوب بود D:
ولی چقدر حیف شد که داور اون گل ایران رو قبول نکرد..
آقا با اینکه باختیم..ولی به تیممون تبریک میگم! (عینک دودی خود را میزند و در افق محو میشود!)
پ.ن۲: بابا الان من توی بازی ایران_پرتغال طرف کیو بگیییرم؟! ایران که کشور خودمه خب روش غیرت دارم!
ولی خب توی پرتغال هم کریس هست! 
که خب از دوران جنینی(!) طرفدارش بودم!
چه انتخاب سختی!
اصلا جفتشونو تشویق میکنم! تامام!


چهارشنبه 30 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مطلب رمز دار : غرغر نوشت



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


سه شنبه 29 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

منو این همه خوشبختی!!



اکنون نوشته های فردی را میخوانید که قرار است شنبه کارنامه بگیرد:| 
(شیوَن زنان تایپ میکند!)
بچه ها چندتا راه خودکشی پیشنهاد کنید!
که بدون درد باشه!
تیغ نباشه که خیلی سوسول بازیه! تازه وان هم نداریم که لاکچری باشه!
از این لگن قرمزا داریم که اونم رنگ خون توش دیده نمیشه!!
از بوی گاز هم متنفرم!
فقط نون بربری داریم! به نظرتون شامپو سیر صحت بزنم رو نون بربری و گاز بزنم کارسازه یا نه؟! :| 
لامصب نه بیماری قبلی دارم نه میگرِن! عینِ چی سالمم! یعنی شنبه هیچ بهونه ای نمیتونم بیارم!
اونموقع هم که نِت ندارم بیام نتایجشو بهتون بگم!
چون از شنبه قراره برای کنکور شروع کنم به درس خوندن و این یعنی خدافظی با نِت!
حالا شاید یه جوری نِت گیر آوردم و اومدم معدلمو بهتون گفتم البته اگه آبرومند باشه!
میخوام بگم دعا کنید برام ولی الان کار از کار گذشته و نمره ها وارد شده..
هعی ننه:(



دوشنبه 28 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

سوال های چرت و پرت میپرسد :|



سلااااام!
یه سوال دارم!!
چرا من تا حالا هرچی درسخون دیدم(چه پسر چه دختر!مخصوووصا پسر!!) قدش کوتاه بوده نسبت به همسناش؟!
ینی اینا اونقدر به مُخشون فشار میارن که تمام انرژی لازم برای تقسیمات سلول های استخوانی میرسه به سوخت و ساز مغزشون؟! فکر کنم اینا صفحه های رشدشون زودتر از بقیه از حالت غضروفی به استخوانی تبدیل میشه!
(برای غیر تجربی ها شرح بدم! : در دو سر استخوان های دراز، صفحات رشدی وجود دارند که با یک سری تقسیمات(که حوصله توضیح دقیقشو ندارم!!) باعث رشد طولی استخوان های بدن و در نتیجه افزایش قد میشن! زمانی رشد قد متوقف میشه که صفحات رشد از حالت غضروفی به حالت استخوانی تبدیل بشن! همین!!)
+خب دیگه به بهونه ی سوال های چرت و پرت پرسیدن؛ یکم زیست دوره کردیم!!
تا پستی دیگر بدرود...!
+نه واقعا چرا اکثرشون کوتاهن؟!(مبین بیکار علاف!)


شنبه 26 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

ایران را خدا برنده کردD:



اسپانیا و پرتغال هر کدوم پدر همدیگه رو درآوردن و هرکدوم ۳ تا گل زدن.
مراکش هم که یه دونه گل به خودی زد.
مایی که هیچ گلی نزدیم چرا صدر جدولیم؟! خخخ
قشنگ معلومه خدا خواست ما برنده شیما!
قربونت خدا جونمD:
+بچه ها من میگم حالا که ۳ امتیاز داریم و تو صدر جدولیم بیاید تو اوج خدافظی کنیم! یا هم اینکه همون اول بازی بزنید رونالدو رو مصدوم کنید! خخخ
+میدونم همه میدونن اینا جنبه ی طنز دارن! اینو گفتم که یهو معدود کسی پیدا نشه شروع کنه به جبهه گرفتن! 
+ولی خارج از شوخی، خیلی خوشحالم ایران الان صدر جدوله! یه احساس غرور خاصی پیدا کردم! D:
+باز ملت همیشه در صحنه ترکوندن!
خواهرم یه کامنت خوند نوشته بود:
در مقابل مراکش اینهمه مصدوم دادیم..
فکر کنم در مقابل اسپانیا و پرتغال چندتا شهید بدیم!!
یا مثلا یکی دیگه نوشته بود:
رونالدو به ابرقدرت جهان(اسپانیا) سه تا گل زد!
احتمالا دروازه ی ما قراره پاره بشه!

ینی من فقط دارم گوشیمو از خنده گاز میزنم!
نمیدونم واسه بُردمون خوشحال باشم یا واسه بازی های بعدی بخندم! اصلا یه وضعیD:



جمعه 25 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

جام جهانی



و این اولین تجربه ی من بود تو تماشای مسابقه ی جام جهانی! با چیپس و پفک و بستنی و...
ولی ایران چه خوش شانس بود!! یعنی اگه مراکش به خودش گل نمیزد مساوی میشدیم!
گل به خودی تو جام جهانی خیلی حرفه هااا!
دلم براشون سوخت!

ولی دیگه منی که از فوتبال تقریبا هیچی حالیم نیست، فهمیدم که سردار آزمون یکم بَد بازی کرد! اولش که دقیقا دَم دروازه هول شد توپو داد به حریف!
بعدشم یه موقعیت گل رو از دست داد.
بقیه هم زیاد خوب نبودن! 
این ایرانی های بدبخت هم تا میخواستن یه حرکت بزنن و گل بزنن، سریع مراکشی ها زیرپایی میگرفتن! حاضر بودن خطا بگیرن گل نخورن!
چه خوب شد که برررردیم!
این هیچی...
ساعت ۱۰:۳۰ پرتغال و اسپانیا بازی دارنننننننن!
قراره کریسو ببینمممم جییییغ!
این بازی دیدن داررره! همه قوی! ووووی!
ما جد اندر جد عاشق کریستین رونالدوئیم!
نه خودش ها! عاشق بازیشیم! اصلا لامصب لنگه اش تو دنیا وجود نداره!
خلاصه خیلی ذوق مرگم!
(بشکن زنان پست را ثبت میکند تا خود را برای دیدن بازی آماده کند!)
پ.ن:جیییییییییییغ! کریس ترکوووووند!!
۳ تا گل زدددد!!
عجب گل هایی زدددد! (شبیه گزارشگرهای فوتبال شدم!)
درسته مساوی شدن ولی بازی عالی بود!
اسپانیا هم خوب بازی کرد البته (بازیکنای جیگری داشت!)
هعی خدایا شکرت^_^



پنجشنبه 24 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

قلمدآرِ اُسکل:/



شما هم وقتی آهنگ عاشقانه گوش میدید به موفق شدن توی کنکور و وارد شدن به دانشکده ی موردعلاقه اتون و اینکه روز اول دانشگاه چی قراره بپوشید و قراره کلی خر بزنید تا تو دانشکده هم شاگرد زرنگ باشید، فکر میکنید یا فقط من اینجوریَم؟! 
اگه یادتون باشه قبلا هم گفته بودم که وقتی داشتم آهنگ «من توی زندگیتم ولی نقشی ندارم اصلا» محسن یگانه رو گوش میدادم یاد غده ی تیموس و هیپوفیز میانی افتادم!!! 
بعله..! شما هم اکنون نوشته های یک قلمدآرِ اسکل را میخوانید! 
 پ.ن: عیدتون مبآرررک^_^


پنجشنبه 24 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

زآن دَم کِه دیدَمت...



گفتم ببینمت...شاید که از سرم دیوانگی رود...

زان دَم که دیدمت...دیوانه تر شدم!

گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به دَر رود...

هم بی قرار و هم شوریده سر شدم...دیوانه تر شدم!

#پرواز_همای

+چرا اونطوری نگاه میکنید؟! عاشق نشدما! فقط این آهنگو دوست دارم! 
+جدیدا فعال شدم هی پست میزارم! چیزی نمونده که از دنیای مجازی خدافظی کنم! :(
(اشک های خود را پاک میکند!)
(پس نوشت: زر میزند! نیشش تا بناگوش باز است!)


پنجشنبه 24 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

فانتزی



توی فیلم «غرور و تعصب» که من عاااشقشم و رمانشم خوندم؛ خونه ی «آقای دارسی» همیشه منو متحیر میکرد!(این باکلاس حرف زدنا به من نمیاد! بهتره به جاش بگم که کف و خون قاطی میکردم!)
از همون لحظه که وارد میشدی یه سالن بزرگ لابی مانند داشت...با دیوارهایی از جنس سنگای خاص..
بهترین قسمتش سقفش بود!
یه سقف گنبدی که کلاااا به شکل خیلی خاصی نقاشی شده بود...فرشته ها و این حرفا!
یه اتاق توی اون عمارت به اون بزرگی بود که توش پر از مجسمه های سفید کنده کاری شده بود...مجسمه ی فرشته های مختلف..
مجسمه ی خودش (یعنی آقای دارسی) و خواهرش هم بود.
از قسمتای دیگه ی خونه نمیگم چون اونقدر زیادو خاصه که اصلا وقت نمیشه!
یکی از آرزوهام اینه که یه خونه داشته باشم که حتی شده قسمت کوچیکی از سقفش یا دیوارش نقاشی شده باشه...اصلا همینکه بهش فکر میکنم هم نیشم باز میشه!
خخخ
البته این یه جور فانتزیه..عملی شدنش که حتمی نیس! 
همینجوری گفتم:دی
+دیشب ساعت ۳ خوابیدم و امروز ساعت ۱ از خواب پاشدم! 
تو این یه هفته باید به خودم عادت بدم که ۱۲ شب بخوابم و ۹ صبح بیدار شم تا واسه کنکور عادت کنم!
این امتحانا کلا خواب مارو بهم ریخت رف!
+بدرود...
پ.ن: بچه ها کامنتای این پست بالاس! با پایینی اشتباه نگیرید D:


چهارشنبه 23 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

بازی کثیف:دی



بالاخره تموم شد این بازی کثیف!
امتحانارو میگم!
میخوام فارغ از نتایج درخشانش، توی این یه هفته استراحتم عشق و حال کنم تا بعد وارد عرصه ی کنکور بشم(آخه منو چه به اینجوری حرف زدن؟!)
همچین میگم عشق و حال...انگار قراره چیکار کنم! 
یه شلوار کُردی خالخالی پوشیدن و لَم دادن گوشه ی خونه و پُست گذاشتن که این حرفارو نداره!
خب حالا چه خبر از دلتنگیاتون نسبت به من تو این چندروز غیبت؟!
(من طالبی() زیر بغل خودم نزارم کی بزاره؟! هَــــن؟!)
+بدرود...



یکشنبه 20 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

سوپرایز تولد!



سلیییییییوم
بریم وقایع این دو روزو بگیم!
روز قبل از تولدم که یه شب کامل بیدار بودمو برای امتحان زیست خوندم...شب تولدم هم که دوباره کل شب بیدار بودمو داشتم برای امتحان ادبیات میخوندم! عجب تولدی شد! البته تقصیر خودمه ها..هم ادبیاتو هم زیستو دیر شروع کردم به خوندن...بگذریم مهم اینه که در هر دو امتحان، نتایج باب میلمان بود:)
چون پست طولانی بود ادامه اشو گذاشتم تو ادامه مطلب! اگه خواستید بخونید:)


شنبه 19 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

بالاخره روز موعود فرا رسیدD:



ملکا مها نگارا
تولد تولد تولدم مبارک!
(میدونم نه وزن داشت نه قیافه! به همین راضی باشید فعلا!)
برید کنار تولدی نشید!
به دنیا اومدم وقتی به دنیا اومدن مُد نبود!
من نمیفهمم چرا امروز تعطیل رسمی نیست آخهههه
دیگه دلیل قانع کننده تر از به دنیا اومدن من؟!
والاع
+من واقعا باید تو روز تولدم امتحان زیست بدم؟! یا شوخیه؟!
+یه سال پیر شدم ولی آدم نشدم! به خودم افتخار میکنم! کار هرکسی نیست!
(اشک شوق میریزد و چشمانش را پاک میکند!)
+من دیگه حرفی ندارم! میخوام سکوت کنم شما کَف بزنید بگید تولدت مبارک!
بگید! آهاااا...اون عقبیا چرا نمیگن؟! ماشالله به این سروصدا!
(همیشه روز تولدم خل ترین حالتم رو پیدا میکنم :| )
+من برم زیست بخونم:(
بدرود...


سه شنبه 15 خرداد 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

عشق فقط یه جوره!

کلمات کلیدی : #دلنوشت ,


یادمه توی فیلم «ورود آقایان ممنوع» خانم دارابی با اون حالت بامزه اش گفت:«عشق فقط دوجوره: عشق مادر به فرزند_عشق بنده به خدا !»
اما به نظر من عشق فقط یه جوره..!
عشق فرزند به مادر...عشق فرزند به مادر...عشق فرزند به مادر... :)



( تعداد کل صفحات: 10 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]