تبلیغات
یــه دخـــتر شــیطـــون^_^

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خـــآطِــــرآتِ رَنــگـــیِ مَــنـــ :)

جمعه 24 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

فسنجون:دی

کلمات کلیدی : #فسنجووون , #مادر دیکتاتور منD: , #ذوق مرگ نوشت ,


همیشه دوست داشتم مثل این آدمای شاخ تا صبح نخوابم و درس بخونم و بعد در حالی که به افق خیره شدم بگم:"وقتی همه خوابند من بیدارم!"...ولی لامصب همیشه برعکسش اتفاق میفته و من عین خرررس میخوابم! یعنی"وقتی همه بیدارند من خوابم!"...شاخ هم نشدیم!
+امروز تو خونه، اهل بیت داشتن تلوزیون میدیدن!
بعد خواهرم برگشته میگه:"وای اسب دریایی رو نگاه! چه ناززه!"...
مامانم:"اینکه اسب دریایی نیست!مورچه خواره!"
خواهرم:"آخه تو آبه!"
مامانم:"خب که چی؟!"
خواهرم:"مورچه تو آب چیکار میکنه که مورچه خوار بخواد اونجا باشه؟!"
مامانم:"از حرف من ایراد میگیری؟"
منو به زور از کف زمین جدا کردن که سرامیک گاز نزنم!D:
اصلا تو این خونه حرف آخرو یا مامانم میزنه یا مامانم!( مامانمِ دوم واسه تاکید بود!
)
+ناهار فسنجووووون داررررریم! جییییغ!
مست مستمممم کننن! فسنجونو ببر بالااا بریز تو بشقاب مااااا! شکم پرستمممم کننن تو عالم گشنگی! امشب شب پرخوریست!
(عاشق اوناییم که دارن با ریتم میخونن!)
ریدم تو آهنگ فک کنم:| 
+ناموسا نظر بزارید دیگه:| هی میام وبلاگ میبینم هیچکی نظر نزاشته خو به چه انگیزه ای پست بزارم من؟
+من دیه رفع زحمت کنم! بدروود...



یکشنبه 19 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

مررررغ سحر!

کلمات کلیدی : #خوابو بنازمD: , #مرغ سحر ناله سر کن:) ,


+این شعر از کتاب فارسی خیلی قشنگه به نظرم:)
"کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق *** بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی"
حالا فکر نکنید عاشقما!
همینطوری خوشمان آمد!
+جدیدا با بیتِ "آمنه چشم تو جام شراب منه" رِل زدم! هِی میرم پای تخته ی کلاسمون مینویسمش! تازه قبل از اونم هروقت امتحان داشتیم مینوشتم"مرغ سحر ناله سر کن!" !خخخ...
+رفیقم امروز برگشته میگه دیشب خواب دیدم!
منم میگم چه خوابی؟
میگه خواب دیدم که رتبه های کنکور رو روی کاغذ نوشتن و گذاشتن پشت ویترین یه مغازه!!! بعد منم استرس داشتم و نمیتونستم رتبه امو پیدا کنم!
برگشتم به تو(یعنی من!) گفتم که ببین تو میتونی رتبه امو پیدا کنی؟
تو هم گشتی و گفتی: هفده هزار شدی!(دوستم تربیت بدنی میخواد با وجود اینکه تجربیه:) والیبالیست خیلی ماهریه!)
بعد منم خوشحال شدمو پرسیدم تو رتبه ات چند شده؟
تو هم هی با ناراحتی و حالت ناراضی میگفتی نمیگم!
دقیقا مثل وقتایی که ۱۹/۵ میشی و ناراضی ای!()
خلاصه بعد سه ساعت بالاخره گفتی رتبه ام شده بیست!
ینیاااا اینو که گفت از خوشحالی چسبیدم به کف زمین! البته میگن خواب خانم ها چپه! ولی تو این مورد چرت میگن! نباید چپ باشه! ایش:\
(حالا تو واقعیت رتبه ام این بشه که کلاهمو میندازم هوا!)
+وای چقدر زر زرم-_-
+من برم چای دارچینی بخورم و سپس برم سراغ درس!
بدرود...


پنجشنبه 16 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

نقاشی عشق است...:)

کلمات کلیدی : #روح نقاش من:) , #بعد از کنکورم:| ,


یکی از آرزوهام اینه که بعد از کنکورم،بلافاصله برگردم پیش معلم نقاشیم...خانم"س"!
وقتی دوم دبیرستان بودم میرفتم..اما بعدش به خاطر درسم ولش کردم...
اصلا نقاشی و طراحی عشقه:)...هر خط و رنگی که توی نقاشی پیدا میشه در واقع توصیف کننده ی ذهن و افکار اون نقاشه:)..نقاشی مثل زبون یه نقاش میمونه! به جای اون حرف میزنه!...دقیقا مثل یه متن که حرفای نگفته ی نویسنده اشو بازگو میکنه!...نقاشی عشقه اصلا:) بعد از پزشکی،بیشترین علاقه رو به طراحی دارم:)...باشد که بعد از کنکورم باز قلم طراحی رو بگیرم تو دستم!
+خیلی رمانتیک شد^_^ از من بعیده!
+دقت کردید تو همه ی آرزوهام میگم "بعد از کنکورم" ؟D: اصلا یه وضعی!
+تو یه فرصت مناسب از نقاشی هام عکس میگیرم و براتون میزارم تو وبلاگ:)
+راستی روز دانشجو مبارکD: ایشاالله دو سال بعد این روزو به خودم تبریک بگم


سه شنبه 14 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

عنوان گریخته!

کلمات کلیدی : #آی ام معتاد:| , #منه شاد اسکل! ,


دیرین..دی دی دیرین:) مبینا وارد میشود:)
(عینک آفتابی اش را از چشمش برمیدارد و لبخند ملیحی میزند!
)
+آقا یه فانتزی ای که دارم اینه که عییین اون برنامه ای که اول هر هفته مینویسم رو اجرا کنم! ولی لامصب همش یه جوری به هم میریزه:|
+جمعه هفته پیش رفته بودیم چیستا! کتاب فروشی خیلی خوبیه! کلا جای دنجیه...منم که عشق کتاب! 
تو کل قفسه ها سرک کشیدم! کلی هم کتاب پسندیدم...اسماشونو یادداشت کردم تا بعد کنکورم بگیرم و بخونم!
لامصب اونقدر حس خوبی بود! مثل انسانای فرهیختهD:
+سه شنبه بردنمون سالن مدرسه برای جشن ولادت! 
یه زنه رو آورده بودن که مثلا بخونه شور بده به ما! 

از اونورم یه زنه دف به دست وایساده بود!
منم که عاشق دف^_^
بعد اینا دف زدن و خوندنو شروع کردن...ما هم که بی جنبه! اووونقدر کف زدیم که دستامون تاول زد!
یکی از اونطرف سالن کِل میکشید...اونیکی سوت بلبلی میزد...یکی دیگه جیغ میزد و عربده میکشید...یکی گاز اشک آور هول میداد وسط...اونطرف نارنجک میترکید...اصلا یه وضعی بودا!
 انگار عروسی باباشون بود! ولی خعلی حال داد:)
+بچه ها خیلی وقته دلقک بازی درنیاوردما!
 خب حالا همه باااهم! 
تو به من زندگیو نشون دادی..
به من عشق و رگ و خون و جون دادی
تویی تنها گل سرخ باغ من
نکنه بری و نیای سراغ من...و نیای سراغ من..
اومدم سر کوچه اتون..دم خونه اتون...خونه نبودی!
بگو بگو راست بگو بگو با کی کجا رفته بودی؟
لی لی لی لی...
صدای سوت بلبلی هارو نمیشنوممم!

آهاااا بیا وسط!
(بچه ی مودب درونم خطاب به شما:" زیاد توجه نکنین! دکترها هم دیگه امیدی ندارن! :| )
+اونقدر که توی مدرسه هرروز چای نبات میخرم همه فکر میکنن معتاد شدم-_-
+دیگه چیزی به امتحانای ترم اول نمونده هااا!(گریه ی حضار!)
+اوندفعه دعا کردین برف اومد! میشه بازم دعا کنید که برف بیاد؟D:
+دو هفته نبودم رو هم ده تا هم کامنت نداشتم! اون مقدار کم هم نصفش متعلق به یه نفر بود:| هیچی دیه اصلا اشک تو چشمام جمع شد!
+خب دیه من باس برم:) بدرود...


شنبه 4 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

منه شکمو!

کلمات کلیدی : #خوردنی نوشت ,


چه سعادتی بهتر از این که هم اکنون در حال جویدن یک عدد آبنبات چوبی ترش میباشم؟^_^
و چه سعادتی بهترتر از این که مادر گرام در حال درست کردن سوپ جو میباشد؟^_^
کلا بحث خوردنی میاد وسط من علاقه به درس خوندنم بیشتر میشه! شکموی کی بودم من؟!
+این ماه از تشریحی خوندن غافل شدم و تو عمق تست فرو رفته بودم:| دیگه از این ماه اولویتم تشریحیه! :)
+همونطور که گفتم دیشب برف اومد! اونم چه باد و کولاکی به پا کرد! ولی الان حتی از بارونم خبری نیست!هوا واقعااا سرده:| 
+بدروود:)...


جمعه 3 آذر 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

یخ پلو:|

کلمات کلیدی : #آرزوهای رنگی من , #یخ زدیم رف:| ,


مبینا آمد! خوش آمد! صفا آورد! (منه همیشگی!)
میبینم که چهارروز نبودم دلتون برام تنگ شده بووود! (تایید کنید ضایع نشم!)
+اینجا قطب جنوبه! ما داریم با خرس قطبیا کردی میرقصیم! جای همتونم خالی:| کاش میومدین یکم یخ پلو یا یخ آبپزی چیزی مهمونتون کنیم:| 
بابا مردیم از سرمااا! حداقل برف بیاد یه سودی ببریم خو!
+فردا امتحان فیزیک دارم! (گریه ی حضار!)
+حالا که بیکاریم بزارید یه آرزو دیگه بکنم! 
بعد کنکورم دوست دارم کل تابستونمو خوش بگذرونم! مسافرت برم...کل اون فیلما و کتابایی که به خاطر کنکورم وقت نشد سمتشون برم رو نگاه کنم و بخونم...برم توی یه کافه کتاب و در حالی که یه نوشیدنی میخورم کتابمو بخونم...اینستامو نصب کنمو کلی عکس شاد توش بزارم...تلافی تمام اون وقتایی که به خاطر درسم نتونستم به وبلاگم بیام رو دربیارم و...
فکر کنم این صدتا آرزو شد!
حالا تو یه فرصت مناسب میام لیست کارایی که قراره تابستون بعد کنکور انجام بدمو مینویسم! D:
+میشه دعا کنید برف بیاد؟ در حدی که تعطیلمون کنن؟ >_<
+آقا برنامه ام این روزا فشرده اس! ممکنه نتونم چند روز بیام وبلاگ! تازه نتم هم آخراشه! فکر کنم رفت تا دو هفته دیگه!
+دوستون دارم:) بدرود...
پ.ن:بچه ها ناموسا کدوم یکیتون دعا کرده که الان داره عین چی برف میباره؟ از همین تریبون میگم قربون دستت بامرام تو عروسیت جبران میکنم


یکشنبه 28 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

تا جمعه...



فقط اومدم بگم که تا جمعه نیستم:)
شیطونی نکنید؛ نزدیک پریز برق نرید؛ به گاز هم دست نزنید تا من بیامD:


یکشنبه 28 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

آرزوهای رنگی من:)



یه بخش جدید به موضوعات وبلاگ اضافه شد به اسم:
"آرِزو هآیِ رَنگیِ مَن"
اینطوری بعد از رسیدن به آرزوهام میام این قسمتو میخونم و خرذوق میشم!
+بریم سراغ اولین آرزو!
من آرزومه که توی یکی از دانشگاهای تهران؛ رشته ی موردعلاقه امو بخونم!(پزشکی یا دندونپزشکی)
البته دانشگاهای بابل و مشهد و تبریزم و...هم دوست دارما..ولی خب از اینکه تو خوابگاه بمونم خوشم نمیاد:| 
بعله ما انتظاراتمون بالاس!D:
خیلی دوست دارم اون لحظه ایو ببینم که با خوشحالی هجوم میارم به وبلاگمو خبر قبولیمو به شما میدم!^_^
+منو ول کنن تا سه ساعتم اون لحظه رو توصیف کنم تموم نمیشه! برم چاییمو بنوشم(چه ادبی!) و بعدش جفت پا برم تو حلق شیمی جآن:)


شنبه 27 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

شرح آسفالت شدن اینجانب:|

کلمات کلیدی : #آسفالت_شدن_اینجانب , #فانتزی نوشت ,


سلام بر دانش آموختگان گرام!
امروز مدرسه خوش گذشت؟
از صبح یه غرور و شاخی خاصی تو چشمام موج میزنه! چون من مدرسه نرفتم!
آخی عسیسای من واقعا رفتید مدرسه؟اشکال نداره گریه نکنید اینا بعدا براتون خاطره میشه!( حس میکنم همه اتون میخواید جفت پا بیاید تو حلقم!)
والا من خونه بودم ولی فرقی از شما نداشتم! از ۸ صبح بیدارم!
تازه ۱۰ صبح درس خوندنو شروع کردم(خودمم نمیدونم اون دو ساعتو داشتم چیکار میکردم!) و تا الان همچنان در حال خوندن بودم..البته با استراحت های بِینِش!
از مخم داره بخار بلند میشه! خلاصه گفتم تا دلتون خنک شه!
+من از الان عزای دوشنبه رو گرفتم که باید امتحان زمین بدم!
و فرداش که باید امتحان محیط زیست بدم! و پس فرداش که باید امتحان عربی بدم! به نظرتون اتو رو داغ کنم بزنم تو صورتم یا هنوز زوده؟!
+تکون بخورم از شکمم صدای موج و صخره بلند میشه! تا الان ۳ لیوان چایی خوردم! یه لیوان کاپوچینو! بعد از اینو خدا کریمه!
+یکی از فانتزیام این بوده که وسط درس خوندن درحالی که مداد دستمه روی کتاب خوابم ببره! بعد مامان بابام بیان ببینن بهم افتخار کنن! ولی مشکل اینجاست که من وقتی خوابم میاد سراغ درس نمیرم! اونم سراغ من نمیاد! از بس که بی لیاقته! ایش:| (اسکل شدم رف..)
+من برم سراغ زیست! بدرود...


چهارشنبه 24 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

سیاست کلاس ما!

کلمات کلیدی : #ذوق مرگ نوشت , #مولانای جان ,


کلاس پایه به کلاس ما میگن که شنبه رو به میل خودمون تعطیل کردیم!
یعنی شنبه هیچکی از کلاس ما مدرسه نمیره! و تازه امتحان زیستی که داشتیمم کنسل کردیم و انداختیم دو هفته بعد!
تا یکشنبه تو خونه پهن میشم^_^
+هیچی دیگه! تک تک سلولای بدنم دارن موج مکزیکی میرن:)
+هوا طوری سرده که آسمون شرمنده اس به خاطر اینکه برف نباریده! در این حد ینی!
+دوست دارم این چند روز تعطیلی مطابق میلم پیش بره:) 
+یکی دیگه از بیتای مولانا که میدوست:
"بروید ای حریفان بکشید یار مارا...به من آورید آخر صنم گریزپا را"



دوشنبه 22 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

Teri galyan

کلمات کلیدی : #teri galyan , #آهنگ نوشت , #آرامش:) ,


تو عمرم کلا از یه آهنگ هندی خوشم میاد:) که اونم آهنگ teri galyan هستش که الانم دارم میگوشم:) 
اصلا این آهنگو گوش میدم حس میکنم عاشق یه نفر بودم و ولم کرده:|  در این حد ینی!
پیشنهاد میکنم گوش کنید:)
من از این سایت گوش میدم:(کلیک کنید)


شنبه 20 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

ما ز فلک برتریم...!

کلمات کلیدی : #بارانم_آرزوست , #مولانای جان ,


به دو عدد قطره باران نیازمندیم!
بابا من دلم بارون میخواااد!
(یه جوری حرف میزنم انگار وقتی بارون بیاد قراره با عشقم تو خیابون زیر چتر قدم بزنیم و زرای عشقولانه بزنیم:| ایش!)
آخه بارون که میاد من پنجره رو باز میکنم و صدای بارون باعث میشه حس درس خوندنم بیشتر شه:)
فکر کنم من اگه شمال زندگی میکردم رتبه یک کنکور میشدم
+شما هم از الان واسه یکشنبه ی هفته ی بعد که تعطیله ذوق دارین؟یا فقط من اینجوریم؟! کاش شنبه هم تعطیل بود!
+مادر جان جانان برنامه دارن که برای تفریح و تعویض روحیه بفرستنم کلاس سنتور:) که چند سالی میشد گذاشته بودمش کنار...
+من درس سوم فارسی یازدهمو بسی دوست دارم:)
چون شعرای مولانارو خیلی میدوست:)
مخصوصا این بیت ها:
"ما ز فلک برتریم؛وز ملک افزون تریم...زین دو چرا نگذریم؟منزل ما کبریاست! "
"بشنو این نی چون شکایت میکند...از جدایی ها حکایت میکند"
اصلا من برم تو افق شعرای مولانا:) 
+برم درس بخونم فردا امتحان زبان دارم:| بدرود...


جمعه 19 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

شاخ شاخان:|

کلمات کلیدی : #اسکلانه نوشت , #یکی_به_دادم_برسه_واویلا! ,


سلااااام رفقا:)
شاخ مجلس اومد! 
ینی از یه ساعت پیش که اینترنت گرفتم عین ندید بدیدا پهن شدم رو گوشی! مثل اینایی که یه ساله خارج از کشور بوده و کل کاراش عقب افتاده! خخخ
+بنظرتون حکمتش چیه که روزایی که وفاته ما میلمون به رقص و آهنگ بیشتر میشه؟ :|
من حتی دیروز که اربعین بود وسط درس خوندن(تاکید میکنم وسط درس خوندن!) یهو شروع کردم به رقصیدن و آهنگ خوندن! بعد یهو یادم افتاد وفاته یه پس گردنی به خودم زدم و آروم نشستم سرجام:| 
باشد که رستگار شوم!
+واااای پریشب خواب دیدم امسال سال نود و هشته و من کنکور دادم! بعد نتایج که اومد فهمیدم مردود شدم...بعد تصمیم گرفتم پشت کنکور بمونم!..وحشتناک ترین کابوس عمرم بود ینی:|
ملت خواب میبینن رئیس جمهور شدن اونوخ خواب مارو ببین:| هعی روزگار!
+چهارشنبه امتحان دینی داشتیم..بعد چون سوالای معلممون سخت بود بچه ها کنسلش کردن انداختنش چهارشنبه هفته بعد...امتحان تستی زیستم انداختن هفته بعد! امتحان عربی هم همینطور:| دیگه خودتون تصور کنید! هفته ی بعد امتحان ریاضی و تاریخ و تستی زیست و عربی و زبان و ...داریم!
یکی به دااادم برسه واویلا(تیکه کلامم شده اصن!)
+ خواهرم میگه خواب دیده که واسه دانشگاه دیرش شده بوده! استادم سر کلاس بوده!
بعد اینم با عجله داشته میدوییده سمت کلاس یهو میبینه داره با یه پا میدوئه! یعنی یه پا نداشت! بعد این استرس گرفته یه جهش بلند کرده که برسه به کلاس! ولی دید نمیتونه دیگه بیاد پایین!ترمزش نگرفت همینجوری تو هوا از کنار کلاس رد شد و رفت تا آخر راهرو و خورد تو دیوار!
نه که خواهرم ترمکه تحت فشاره! کلا خوابای منو خواهرم همینجوری اسکلانه اس
+تا پستی دیگر بدرود...


یکشنبه 7 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

تاریخ~_~

کلمات کلیدی : #بی اعصاب نوشت , #تاریخ چندشناک! , #پاس شدنم آرزوست:| ,


از صبح دارم آهنگ شماعی زاده رو تکرار میکنم :|
...یکی به دااادم برسه واویلا#_# !
نه که امروز امتحان تاریخ دارم:| ....
کاش امتحان ریاضی ای زیستی فیزیکی چیزی داشتیم!
واقعا اونا ساده ترن:|
+جغدم خودتونید:| برم بخوابم..فکر کنم کابوس تاریخی ببینم امشب:|
+حالا چون گفتم نتم داره تموم میشه نمیخواد تموم شه! کافی بود یه کار حیاتی با نت داشته باشم:|....
پ.ن: امتحان خوبی بود:) احتمال زیاد کامل میشم:)


جمعه 5 آبان 1396
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

ایش:/

کلمات کلیدی : مبینای ناراضی:| , #بیحوصله نوشت ,


و نت بنده رو به اتمام است..D:
اگه گذاشتن یکم بیشتر با نت کار کنیم:|




( تعداد کل صفحات: 6 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]