تبلیغات
یــه دخـــتر شــیطـــون^_^

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خـــآطِــــرآتِ رَنــگـــیِ مَــنـــ :)

شنبه 30 بهمن 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

روحیه ی داوینچی من(∩_∩)



سلـام بروبچヽ(^。^)丿
جدیدا چه باکلاس شدما دیر به دیر پست میزارمD:
از هفته ی بعد امتحانا رگباری میریزن رو سرمون!
خب یه صلوات عنایت بفرمایید بریم سخن بعدی
چهارشنبه هفته پیش شیمی داشتیم مبحث استوکیومتری!
بعد معلممون یه سوال امتیازی سخت داد گفت سه نفر 
اولی که حل کنن این سوالو یه نمره مثبت میزارم براشون.
حالا ما شروع کردیم حل کردن.هرکی حل میکرد پهن 
میشد روی سر خانم که «خانم درسته؟» و فلان...
طوری که تا دو مین بعد،کوهی از دانش آموز روی سر
خانم تجمع یافته بود
آخرشم معلم عصبانی شد(همینجوریشم عصبیه!)
یه دادی زد بچه ها دنده عقب رفتن سرجاهاشون
معلم گفت دفتراتونو بزارید روی میز من برید 
بشینید.
منم دفتمو گذاشتم...
کلا فقط چهار نفر عین آدم سوالو حل کرده بودن که
یکیشون من بودم و از قضا کامل ترین راه حل مال
من بود(بعله دست کم گرفتین منو)
بعد به دفتر من که رسید،گفت آفرین و اینا بعد دفترو
بلند کرد سمت کلاس تا ببینه مال کیه!
از شانس نگو من ورقه ی پشتیِ دفترم اومده بودم هرچی
گل و بلبل و چشم و شتر و گاو و...کشیده بودم!!
دقیقا هم همون سمتِ دفترمو با یه لبخند ملیح به سمت
کلاس گرفته بود!
حالا منو میگی\(〇_o)/
 منم طی یه جهش،درحالی که بال بال میزدم رفتم
سمت میز معلم و سریع دفترمو گرفتم و به شکل سینه
خیز برگشتم سر جام!ヽ(*゚ー゚*)ノ
حالا مونده بودم خوشحال باشم یا دنبال بیل بگردم که
دوستمو از موزائیکای کف کلاس جدا کنم!(مدیونید اگه‌
فکر کنید‌از خنده در حال گاز زدن کف کلاس بود!)
خلاصه که سوتی خاطره انگیزی بود!!!
+این هفته آزمون قلمچی دارم.خدا بخیر کنه!
+دیشب عین خر زیست خونده بودم ولی امروز
نپرسید!خخخ حالا کافی بود نخونم!!!
+حالا صلوات دومو عنایت بفرمایید پستو ببندیمD:



شنبه 16 بهمن 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

صدا و سیماD:



اهم اهم...صدا میاد؟....خــــب!
سلـــااااام بروبـــــچ!عه حالا گریه نکنید درکتون میکنم
یه دو هفته نبودم دلتون تنگ شده
اصلا من خودمم الان اشک شوق توی چشمامه!
(جیغِ لایه ی اوزون دراومد^ــ^)
خب از اتفاقا گزارش بدم...
سه شنبه هفته ی پیش،از صدا و سیما دوربین آورده بودن
مدرسمون با کلی تجهیزات و اینا....و داشتن فیلم میگرفتن!
رسما سوژه بودیما
از دوروز قبلش از مدیر گرفته تا مگس روی تار عنکبوت گوشه ی
دیوار کلاسمون،هـــی سفارش میکردن وقتی صدا و سیما
اومد اون مقنعه های لامصبو بکشید جلو!وگرنه فیلمو پخش
نمیکنن!!...دیگه اون آخرا کار به تهدید کشیده بود!
خب وقتی صدا و سیما اومد...اول بسم الله اومدن دومارو پرت
کردن پایین که یه میز دراااز و صد تا صندلی دورش بود،
و گفتن شما از بوفه ی مدرسه صبحونه بگیرید بشینید بخورید تا صدا
سیما ازتون فیلم بگیره:|
قیافه ی ما در اون لحظه
تازه زنگ بعدش امتحان زیستم داشتیم!!
(زورشون به ما میرسه دیگه-ــ-)
حالا بعد از این فیلم برداری مزخرف،پرتمون کردن توی کلاس!
(بماند که توی طول فیلم برداری،دوربین دقیقا توی حلق من
بود چون سرِ میز نشسته بودم!)
آقا هنوز نشیمنگاهِ مبارکمون(شرمنده)به نیمکت نرسیده بود،
معلم زیستمون توی هوا ورقه هارو پخش کرد گفت امتحان
بدید!
همین که وقت امتحان تموم شد،زنگ خورد و دوباره به لطف
عوامل پرت شدیم توی حیاط و گفتن صف ببندین!!
موقع صف،مدیر هی حرفای فلسفی درباره ی دهه ی فجر میزد
برامون و ماهم پوکر فیس نگاه میکردیم(اخه دوربین داشت
فیلم میگرفت!)
اون وسطم یه چیزی مثل بالگرد که حدودا اندازه ی سرِ من بود
و بهش یه دوربین کوچیک وصل بود،هی بالاسرمون پرواز 
میکرد فیلم میگرفت(صدای مگسم میداد)
حالا صحنه ی جالبش اون وقتی بود که بهمون پرچم ایران دادن
گفتن توی هوا تکون بدین!کلاس ما عالی بود!هرکی توی حال و هوای
خودش بود!یکی درس میخوند،یکی خوراکی میخورد،یکی
خواب بود...البته تعداد زیاد بود ما به چشم نمیومدیم!
از پشت فیلم بردار هم معاون پرورشیمون داشت
بال بال میزد که مقنعه هارو بدید جلو!
یعنی میومدین میدیدین!همه شده بودن عین خواهر بسیجیا:)
بعد از اونم کلــــی اتفاق افتادا!...ولی خستمه حسش نیس
بنویسم دیگه خودتون حدس بزنید بقیه اتفاقارو
+آب و هوای کرج اسکل شده،یه بار برف میاد یه بار بارون میاد
یه بار آفتاب چشمونو درمیاره...اصن یه وضعی!
ولی الان هواش عالیه..!برفی وجود نداره ولی تا مغز استخون 
آدم یخ میزنه!خخخ
+ولی خودمونیم دلم براتون تنگ شده بود
+همین دیگه!خدافظ:)


چهارشنبه 29 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

کِشالِ رانـــه!!!



سلـــام عشقتــــون اومـــــد
(بچه ها بریــــد عقب الان اعتماد به سقفم لِهِتون میکنه!)
بالــاخره بعد از چهار هفته ایستادگی و مقاومت درمقابل
ترکش های معلمان گرام و رگبار امتحانــــــــات.......
جنگ تموم شدD:
البته با نتیجه ی:
جبهه ی منه بدبخت=قهوه ای خاکی:|...نیازمندِ یک عدد آفتابه
جبهه ی معلمان=لبخند شیطانی^ـ^
........البته من ترجیح میدم به نتیجه ها فکر نکنم مهم
اینه که الان سالمم خداروشکرD:
(بالـاخره باید یه جوری توجیه کنم دیگه وضعیتو!)
خیلی حَرفه ها تونستم اون همه ترکش رو جاخالی بدم!
ببینم شماها سالمین؟امتحانا که گازتون نگرفتن؟!
خب خداروشکر
جوری نگاه نکنید انگار که خُلم!
قدرمو بدونید شاید این آخرین پستم باشه، از کجا معلوم 
معدلم چند بشه هَــــــــن؟؟؟؟
خخخخ...بچه ها کارنامه امو که گرفتم بهتون خبر میدم
هرکی زنده اس شب بیاد پشت بومِ خونه اش، از اونجا
با چراغ قوه ی گوشیامون به هم علامت بدیمD:
اصلا چرا شلوغش کنیم؟یه کاااارنامه اس دیگه!
توافق نامه ی ایران-آمریکا نیس که!
فوقش یه دو دیقه بعد از فهمیدن نمره ها،فاز غم میگیریم
بعدش میریم تو فاز بندری
والـــا!
راستی کدوماتون کارنامه گرفتین؟نمره نمیخواد بگین فقط
ذکر کنید که وضعیت چیه!
1-در کمال تعجب عالی!
2-قابل قبوله!
3-ریـــــدم!
4-نیازمند آفتابه هستم!
آقا هردلاوری که گزینه ی 4 رو انتخاب میکنه بیاد از
همین تریبون ماچش کنمD:
+از بحث درس و این چیزا بیایم بیرون...
آقا این اهنگ چتر خیس حامد همایونو گوش دادید دیگه؟
از همین تریبون میخوام یه اعترافی بکنم که من اون قسمت
از آهنگ رو که میگه"چــــه شــــاعررررانـــه!" رو 
"کِشـــــااالِ راااانــــه!!!" میشنیدم^ــ^
تازه مدیونید اگه فکر کنید موقع همخونی با آهنگ،این 
قسمتو همون کشال رانه میگفتم!!!!
ای خدا من گوله ی نمکم اصلن زیست توی گوشای منم
جریان داره!
الخخخخ
+قالبمو عوض کردم تا یه ذره دل شما باز شه 
چیه همش قالب تکراری!
به خاطر اون عزیزایی که گفتن همون قالب قبلیه 
خوبه و نمیخواد عوض کنی،حتما یه بار دیگه قالب قبلیو
میزارم پس فکر نکنید بی احترامی کردم:)
+خب دیگه دهنم شامپو صحت تولید کرد 
تا پست بعدی خدا یارو نگهدارتان بَروبَچ:دی


شنبه 25 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

فیزیک!



سلــام.
بعــــله میبینم کــــه،جَــــوِ سنگینِ وبلـاگا خبر از
نزدیک بودن کارنامه گرفتن میـــدهD:
خخخ
آقا چرا اینقدر کارنامه رو گنده اش میکنین؟
فوقش اولیای گرام با پا میان تو شکممون بعد از دیدن
نمره های درخشانD:
بالـاخره بازگشت همه به سوی اوست دیگه!
والـا!
+امروز امتحان فیزیک داشتم!
شرح اون لحظات دل انگیز:
با یه لبخند ملیح وارد جلسه شدم.یه جورایی خیالم راحت بود
چون خوب خونده بودم.
نشستم رو صندلیم.برگه ها پخش شد!
با سلام و صلوات خودکارمو در دست گرفتم و شروعیدم!
سوال اول رو شَک داشتم...دومیو شَک داشتم...
اصلا کلِ امتحانو شَک داشتم!!!
واسه همین کم کم رنگ ورقه داشت تغییر میکرد...!
همین که سوالا تموم شد،سریع برگشتم از اول دونه به دونه
سوالا رو توی چک نویس حل کردم و چِک کردم جوابارو!
بعد از چِک کردن فهمیدم که:یه سوالو جا انداخته بودم:|
مُمَیِزِ یکی از عددهارو اشتباه گذاشته بودم و....
و این شد که من تا لحظه ی آخر امتحان داشتم سوال چِک
میکردم و نمرم که ممکن بود بشه 17 الان شد 20!
(البته حدس خودمه ها!احتمالا کامل میشم!)
اصلا بعد امتحان نابود بودما!
فردا هم دفاعی دارم!
بعدش زبان و بعدش هم ازمایشگاه فیزیک!
و از شنبه ی بعدش مدرسه
+راستی از این به بعد ممکنه که آخر هفته ها به وب سر
بزنم.تو روزای خاص،وسط هفته هم میام وب!
خلـاصه اینکه آخر هفته ها به وباتون سر میزنم حتما:)
+بچه ها خاله ی یکی از دوستای مجازیم فوت کرده خیلی
ناراحتم،لطفا اگه میتونید برای شادی روحش فاتحه بخونید


سه شنبه 21 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

اصلن یه وضعی:|



سلــااام چطورید؟D:
فعال شدم زود زود پست میزارم
راستی بچه ها کسی از شما هست که امتحان 
نگارش داده باشه؟(پایه ی دوم دبیرستان)
من فردا امتحان نگارش دارم نمیدونم دقیقا قراره
چی امتحان بدم
معلممون یه نمونه سوال داد گفت مطالعه کنید تا
بدونید چه تیپ سوالایی میاد توی امتحان...
اما من نمونه سوالو خوندم بدتر گیج شدم!
یعنی خدا فردا رحم کنه با سلام صلوات میخوام برم
امتحان بدم
دعا کنید تو عروسیتون جبران میکنم
پ.ن:خداروشکر بخیر گذشت^ــ^


یکشنبه 19 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

کرج باقالیD:



آقا میگمـــــا(دیگه سلام ندادم خز شدهD:)
شنیدم به خاطر آلودگی هوا فردا تهران تعطیله!
حالا نمیدونم درسته یا نه!ولی اگه درسته....آخــــه این
شانـــــسه؟نـــه واقعا تو بـــه من بگو این شـــانسه؟؟؟
از آلودگی هوا هم شانس نیاوردیم!
کرج کلا نقش باقالی داره!نه یه قطره برف میاد تا تعطیل شه،
نه یه غبار خشک و خالی میاد توی هوا تا تعطیل شه!
(مدیونید اگه فکر کنید چون فردا امتحان جغرافیا دارم،دارم 
اینهمه غر میزنم!)
با اینکه از جغرافیا متنفرم و اونم از من متنفره(کلـا باهم رابطه
ی خوبی نداریم!)ولی خوبیش اینه همه ی سوالاش یه جواب
داره!خاک حاصل خیز-هوای مناسب-طغیان رود و این چیزا...
خخخخ
+راستی مهدی جهانی یه آهنگ جدید خونده به اسم لیلی و 
مجنون!خیلی دوستش میدارم!
+بروبچ قالب وبمو عوض کنم به نظرتون؟یه چیز ساده تر بزارم
به جاش!
+عه چراغارو خاموش کردن که
خو من خوابم نمیاد!...هعی!....برم شتر بشمرم تا خوابم ببره!
شبتون خوش دوسِـتان^ــ^
پ.ن:بروبچ سمت چپِ وب یه سامانه ی گفت و گوی آنلاینه،اگه 
نوشته آنلاین،یعنی من هستم و بیاین باهم بحرفیم:)



یکشنبه 12 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

امتحــــانا!



سلــــام!سلـام به تو!سلـام به من!سلـام به بغل دستیت!
سلـام به وای فای خونتون!سلـام به نمره های درخشانمون!
سلـام به...(بچه ها فشار امتحاناته درک کنید!)
یعنی مخمون آسفالت شد از دست این امتحانا!
بابا در حدی زود گذشت که وقتی هنوز رو نیمکت مدرسه 
ننشسته بودیم امتحانای ترم اول مثل بلای آسمانی نازل
شد!دروغ میگم بگو دروغ میگی!(اگه بگی دروغ میگم...
اممم...هیچ تهدیدی فکر کنم کارساز نیست!آقا راحت
باشید اصلا وب خودتونه!)
اعصابم اندکی خط خطیه چون که دیشب حدااکثر سه ساعت
خوابیدم!چون شب بیدار مونده بودم داشتم زیست میخوندم!
آخه امروز امتحان زیست داشتیم.چهااااار صفحه امتحان
 بود لامصب!
ولی من خوب دادم امتحانو!خخخ
والا اگه قرار بود با وجود شب بیدار موندنم تو امتحان غلط
داشته باشم که باید کلمو میکوبیدم به دیوار!
تا الان امتحانای دینی،ریاضی،ادبیات و زیستو دادیم،اگه خدا 
بخواد همه رو 20 میشم!یه یه یه موج مکیزیــــکـــی!خخخ
امتحان بعدیمون...چیزی نیست جز...عـــــربـــی!
که نخونده آدم 20 میگیره!
الان دارم نوشته هارو تار میبینم خوابــــــم میـــــاااااد
برم بخوابم...پَتوم داره صدام میزنه...
بای بای بروبچ


پنجشنبه 9 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

و سلام العلیکم=)



اهم اهم...
سلـــــــــــــام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینم از پستی که میخواستین
خخخ بابا چه کنم، تو ایام امتحانات اتفاق خاصی 
نمیفته تا پست بزارم!اینم گذاشتم تا منو خفه نکنید!
راســــتی جـــواب سلـــام واجبه دوسِــتــان
سلـام بدید دیـــه


چهارشنبه 1 دی 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

*خــــــدا*



ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توهم راهنمایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو برازنده ی فضلی تو سزاوار ثنایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی...
---------------------------------------------------------
یهویی از ته دلم اومد که این شعرو بنویسم...
عاشق این شعرم و کسی که شاعر اونو خطاب قرار داده!
عاشقتم خـــــدا جونـــم...


سه شنبه 30 آذر 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

شــــــب یــــلــــدا*ــ^



بَـــه بَـــه امشب چه شبــــیــست!
شب یلداتون مبــــارک!
اومدم یه تبریک بگم و برم چون دورهمی داریم^ــ^
شام هم مثل برنامه ی هرسال مرغ شکم پر و دلمه ی برگ مو!
به دستپخت مامان بزرگ جانِ دلم
و کلی خوراکی موراکی دیگه
خلاصه قراره امشب دو کیلو چاق شم!
ایشالله همتون امشب چاق شید!(لحن بیانم خستس ولی 
نیتم خیره!دارم دعای خیر میکنم براتون!)
شب یلدای خوبی رو براتون آرزو میکنم=)



چهارشنبه 24 آذر 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

شنبه تعطیله:دی

کلمات کلیدی : خاطره+خاطرات+خاطرات دخترونه+وبلاگ خاطرات+یه دختر شیطون ,


سلاااااام سلاااااام چطورید خوبید؟
بر نفسِ خسته ام غلبه کردمو بالاخره اومدم پست گذاشتم:دی
امروز زنگ آخر از درونم داشتم موج مکزیکی میرفتم^ــ^نه که شنبه 
تعطیله...!خخخ
آقااا از حق نگذریم چه سال تحصیلی امسال خفنه ها!لامصب همش 
تعطیلیم
ای باااباااا از 4 دی امتحانای ترم شروع میشه
بی خی باااااو این 3 روزو عشقهD=همه دانش آموزا یه کف 
نامرتـــــــــــــــب!
خب...خب دیگه!...چیه؟هَن؟
آهااا الان طبیعتا باید بشینم خاطره تعریف کنم ولی به همین
شنبه قسم خاطرم نمیاد
اومدم اعلام حضور کنم،یکم هم همو نگاه کنیم بعد برمD=
الخخخخ
بروبچ خوش بگذره بهتون این سه روز^ــ^خدافس:*



سه شنبه 9 آذر 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

منو فیلم ترسناک=)

کلمات کلیدی : دخترونه+وبلاگ دخترونه+وبلاگ خاطرات+خاطرات دخترونه+یه دختر شیطون ,


با عرض سلام و احترام(عههه بابا بزارید یه بارم عین آدم سلام بدم دیگه!والا!)
کیا مثِ منه بدبخت امروز رفتن مدرسه؟؟
هعی خدا!به کدامین گناه آخه؟!
عه؟اون گناه؟!آها باشه حله،قانع شدم!
خب...چی داشتم میگفتم؟...آها!
بزارید از دیشب بگم...
دیشب که تا ساعت ۱ شب داشتم فیلم ترسناک میدیدم^_^اونم چه فیلم ترررسناکی!رسما دوتا شلوار جدید پوشیدم تا فیلم تموم شهD:
آخه میدونین چی شد؟
ساعت ۱۲ که شد،همه رفتن خوابیدن!فقط من موندم!بعد چراغای خونمون یه سیستمی دارن ساعت ۱۲ اینا،خود به خود همشون خاموش میشن!
حالا فرض کنید!دقیقا جای ترسناک فیلم،
زارررت کل چراغا خاموش شد=|
حالا منم سیخ نشستم سرجام،نمیدونم بزنم تلوزینو خاموش کنم یا برم چراغارو روشن کنم!
آخه اون زامبیه هم ول نمیکرد که!داشت کله ی همه رو میکند...
از اونجایی که اندکی خسته تشریف دارم،تا آخر فیلم بلند نشدم چراغارو روشن کنم!
و همین شد که...خطر سکته ی قلبی رو از بیخ گوشم گذروندم الحمدلله!باشد که رستگار شوم!
+دیشب دفاعی وقت نشده بود بخونم،امروزم امتحانشو داشتیم.
خلاصه با خودم گفتم ساعت ۵ صبح بیدار میشم قبل مدرسه یه دوره میکنم!...ولی خب،ازاونجایی که عین سفره ماهی تا ساعت ۱ چسبیده بودم به تلوزیون،وقتی صبح ساعت گوشیم زنگ خورد تا بیدار شم،عین این هنگا بلند شدم گوشیمو خاموش کردم گفتم گوربابای دفاعی،بعد دوباره پهن شدم خوابیدم=| (البته ناگفته‌نماند که من همونم بیدار نمیشدم آخرش با لگد خواهرم بیدار شدم!)
+هیچی دیگه!آخرشم امتحان نگرفت!خخخ
+امروز تشریح شش گوسپند داشتیم.طوری ششه رو تیکه پاره کردیم که فکر کنم مرحوم جناب گوسپند تو گور به خودش لرزید!
+کلی اتفاقات دیگه هم افتاد ولی نه من حسشه که بنویسم نه شما حسشه که بخونید!ناموسا!!!
خب من برفتم دیگه!خدافس*_^


شنبه 6 آذر 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

ای برف کجایی؟دقیقا کجایی؟!:(

کلمات کلیدی : خاطرات+دفتر خاطرات+یه دختر شیطون ,


سلام سلام!چه خبرا بروبچ؟
والا از ما که خبری نیس،به جز حرص خوردن-_-
از یه طرف این امتحانا که رگباری میخوره 
تو سرمون!از یه طرفم حسرت اندکی برف!:(
این دومی خیلی سوزناکه ها!
کرجی ها میفهمن چی میگم:(
هعی خدا!چی میشه جوری برف بباره که 
کل کرج نابود بشه بعد این سه شنبه هم 
تعطیل شه!آخه خیلی اضافه اس..بین دوتا
تعطیلی-_-
هیییین گفتم تعطیلی یادم افتاد که این
هفته چه خفنه ها!کلا با بشکن زدن میریم مدرسه با موج مکزیکی برمیگردیم چون دوروز تعطیلیه!خخخخ
البته همراه با موج مکزیکی اندکی هم بندری میریم به دلیل این سوز و سرمای زیبا=|
بابا چه وضعشه برف نیومده سرماشو فرستاده!
فریزر رو که باز میکنم مرغا میگن داداش 
درو ببند سوز میاد!
یعنی در این حدا!!!
بازم تاکید میکنم کرجی ها میفهمن دارم چی میگم-_-
دعا کنید یه فرجی بشه یا برف بیاد یا بهمن بیاد یا سیل بیاد یا داعش بیاد...خلاصه هرچی!فقط
این سه شنبه هم تعطیل شه دیگههه
تو عروسیتون جبران میکنم^_^
*راستی آهنگ با تو این دل از مسعود صادقلو خیلی خفنه!حتما بگوشید!آهنگش یه جوریه هروقت گوش میدم جو میگیرتم حس این رقاص های حرفه ای که با رَپ میرقصن بهم دست میده^_^(حالا اسم اون رقاصارو نمیدونم!)
*فردا امتحانی ندارم!جلل جالب!!!مگه میشه؟مگه داریم؟!!!
*عه من باید برم بازم میام خدافظ بروبچ:*


یکشنبه 30 آبان 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

نمردیمو برفم دیدیم=)

کلمات کلیدی : خاطرات+وبلاگ دخترونه+خاطرات دخترونه+یه دختر شیطون ,


سلااام بروبچ^_^
دلم تنگیییییده بود براتون
جییییغ خیلی خوشحالم
امروز برای اولین بار تو کرج برف داره
میبااااره
اصلا وقتی دیدم داره برف میباره یه لحظه
هنـــــگ کردم!آخه تا دو روز پیش 
لباس بهاری میپوشیدیم=|
بعله کرج یه همچین هوایی داشت=|
آسمون سیماش قاطی کرده
هوارو بیای ببینی...رسما دونفره اسا!!
زمینا خیسه،هوا سرررد،داره آروم آروم برف
میاد،آسمون دلگیییر
خخخ...آقا حال میده بری با چتر قدم
بزنی!!
البته من فعلا از پشت پنجره چسبیدم 
به شیشه=|
شب با خانواده و فک و فامیل و آشنا و
غیرآشنا میریم بیرون چون تولد یکی
از اقوامه^_^
ملت چه وقت شناسن خوب موقعی
به دنیا میان•_^
خخخ..
از ته دلم آرزو میکنم که به همتون
خوش بگذره در کل=)
بوس ماچ مورچ بااای
----------------
پ.ن:برف قطع شد=|
آقا چه وضعشه مسئولین رسیدگی 
کنن کلا بارونای کرجم اینطوری بود!
دو دیقه تگرگ میبارید بعدش
زارت آفتاب میومد بیرون=|


جمعه 30 مهر 1395
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

جغد درونم=|

کلمات کلیدی : خاطرات دخترانه+وبلاگ دخترامه+خاطره+خاطرات دخترونه ,


سلااااام.
بروبچ دلم براتون ترکیده بود!
(یکم لحن بیانم خستسا!ولی نیتم خیره)
هان؟چرا نگاه میکنی؟
تا حالا جغدی مث من ندیدی که ساعت ۳ نصفه 
شب پست بزاره؟=|
عه؟ناموسن ندیده بودید؟
خو الان دیدید^_^
خخخ
بابا معلوم نیس فازم چیه...روزایی
که تعطیلیه و اصولا باید دیر بخوابم،
عین خرس قطبی پهن میشم میگیرم 
میخوابم دیگه داعشم نمیتونه 
بیدارم کنه!!!
اونوخ الان که فرداش صبح زود دوتا
امتحان زبان مهم دارم و باید زود 
بخوابم،مغز محترمه جغدبازیش گرفته
=|
آخه چه وضعشه؟
ولی اشکِل نداره،فوق فوقش سر امتحان
خوابم میبره با لگد استاد بیدار میشم 
دیگه!نه؟-__-
هه هه هه
برم شُتُر بشمرم شاید خوابم برد!
(ها؟نمیخوام گوسپند بشمرم!
حرفیه؟خخخ)
وگرنه خانواده بیدار میشن با دمپایی
میفتن دنبالم^_^
شبتون خرمگسی
******************************
پ.ن:آخرشم خواب موندم=|
با یه ساعت تاخیر رفتم سر امتحان-__-
خخخ خیلی به خودم خندیدم!
آخه داشتم خواب هفت پادشاه میدیدم،
بعد یهویی به صورت خودکار ساعت ۸:۳۰
صبح سیخ نشستم سر جام!!!
بعد یهویی ساعتو دیدم یدونه زدم تو سرم 
پریدم هرچی دم دستم اومد پوشیدم و
رفتم سر امتحان!
چشمامم پُف کرده بود عین زامبیا شده 
بودم
خلاصه بخیر گذشتو امتحانو دادم برگشتم خونه
البته خواب موندن یکی از ویژگی های
بارز منه!تعجب نکنید



( تعداد کل صفحات: 6 )

[ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]