تبلیغات
«قَـــلَـــمـــدآر» - من پای تخته!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خـــآطِــــرآتِ رَنــگـــیِ مَــنـــ :)

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
ن : گُلبَرگ:) . نظرات ()

من پای تخته!

کلمات کلیدی : #من و شیمی جآن ,


فکر کنم قبلا درباره ی معلم شیمیمون گفته بودم!
یه معلم با اخلاق جدی ولی ذات مهربون..اما امان از وقتی که عصبانی بشه! ..
روی صاف نشستن و حرف نزدن بچه ها حین درس دادنش خیلی حساسه!
۳۰ سال هم سابقه ی تدریس داره یعنی مادر علم شیمیه!
درس دادنشم که توپ!
ولی خب سرکلاسش صدای بال زدن مگس هم نمیاد اینقدر که جو سنگینه!
اما به موقعش مهربون و بذله گو هم هست!
از ظاهرش بگم که توپُره! پوست سفید و تقریبا بدون چین و چروک...چشمای سبز و رگه های عسلی!! سگ داره اصلا چشماش!! و لب های باریک و دماغ متوسط.
اکثر وقت ها هم یه مانتوی سبز گشاد میپوشه که با چشماش ست شه!!
همه ی اینارو گفتم تا بتونم خاطره امو تعریف کنم!
هفته ی پیش روز شنبه بود..و زنگ دوم شیمی داشتیم..
مثل همیشه با یه نیمچه لبخند و پرانرژی وارد کلاس شد..
همه عین تیرچراغ برق برپا دادیم و ایستادیم!
خلاصه بعد از گذشت یه ربع؛ تصمیم گرفت تمرین های دوره ای فصل ۳ رو حل کنه..
برگشت زل زد تو چشمای من..فامیلیمو صدا زد و گفت تو پاشو برو پای تخته..
گویا میخواست تمام تمرینارو من حل کنم!
منم کلا میدونید دیگه..عاشق درسم هستم! تمرینارم بلد بودم و مشکل نداشتم..اما من به شخصه از پای تخته رفتن متنفرم! سر کلاس های ریاضی و فیزیک هم؛ اگه حتی راه حل یه مسئله رو بدونم، بازم خودمو میزنم به اون راه و برای رفتن به پای تخته و حل اون مسئله داوطلب نمیشم!
اما به این که نمیتونستم نه بگم!
خلاصه بلند شدم رفتم پای تخته..
همه چی داشت خوب پیش میرفت ظاهرا!..تا اینکه رسیدیم به یکی از مسئله های چند قسمتی که توی یکی از سوالا، گفته بود«نیروی بین مولکولی این ترکیب از چه نوعیه؟»..
خب جواب میشد واندوالسی! 
قبل از اینکه جواب بدم این سوالو؛ معلم داشت به سوال یکی از بچه ها جواب میداد..منم مثل مترسک و به شکل پوکری پای تخته منتظر وایساده بودم..
در همین حین؛ دو سه تا از بچه ها یواشکی پرسیدن که«مبینا جواب سوال چی میشه؟!»
منم با قاطعیت میگفتم«واندروالسی!»
تا اینکه یهو معلم برگشت سمتمو با جدیَت بهم نگاه کرد و گفت«خب زیبارو!(تیکه کلامشه!) جواب سوال چی میشه؟!»
آقا منم مثل سنجابی که یادش رفته غذاشو کجا قایم کرده زل زدم بهش!..چند بار دهنم مثل ماهی باز و بسته شد تا جوابو بگم اما لامصب هررکاری کردم اون کلمه ی «واندروالسی» رو به کل یادم رفته بود!!
باورم نمیشد اصلا!دیگه نمیدونم از هول شدن بود یا چی..!
خنده ام گرفت! با خنده و صادقانه گفتم:«خانم شرمنده! اینطوری نگاهم کردید یادم رفت!»
بچه ها هم که انگار کاملا درک میکردن و فقط منتظر یه فرصت بودن، بلند زدن زیر خنده! یعنی کلاس رفت رو هوا!
خود معلم داشت صندلیشو از خنده گاز میزد!
تا حالا همچین تجربه ای نداشتم!
که برم پای تخته و هول بشم و جوابو یادم بره در حالی که چند ثانیه قبلش داشتم جوابو به بچه ها میگفتم!!
موجبات خنده ی بقیه رو فراهم کردیم دیگه..
دیگه بعد از اون موقع حل بقیه ی سوالا همش یه لبخند رو لبم بود و به زور جلوی خودمو میگرفتم تا نخندم!
خدایا این شادی هارو از ما نگیر!
+چقدر طولانی شد! شرمنده!