..بر طبل شادانه بکوب!( حالا یه چیز گفتم دیه!) که من آمده ام وای وای! چه دلنواز اومدم اما با نااااز اومدم! ^_^
اندر احوالات بنده در این چند روز:
وی پس از بازگشت از سفر؛ مشاهده کردندی که تابستان در حال تمام شدن بودندی و در حالی که بر سر خود میکوبندی؛ سعی در جمع بندی دروس میکردندی! D:
تو چند جمله خلاصه کردم خاطراتو! ^-^
+فاجعه ی واقعی اینجاست که مهدی جهانی اولین کنسرتشو گذاشته بود و من نتونستم بررررم! چرا؟ چون دیر فهمیدم کنسرت گذاشته! :| این ملت ماهم یه جوری یورش بردن و بلیت خریدن که تو یه ربع بلیتا تموم شده! من اگه شانس داشتم؛ لقبم شبه بز نبود! شبه الدین شانس الملک بود!(کلمه ابداع کردم!)
+نصفه شبی..چشمام از خواب باز نمیشه..رو تختم مثل سفره پهن شدم..بعد ذهنم درگیره اینه که زرافه که هم کره هم کوره هم لال؛ به چه امیدی زندگی میکنه؟ چطوری لامصب؟(یک عدد ذهن درگیر و اسکل^-^)
+راستی خدایی اعضای بدنم توی اون دنیا میخوان علیه من شهادت بدن که آخرش تو آتیش بسوزن؟ بعله...اعضای بدنم هم اسکلن:|
+اگه خوابم نمیومد حرفای بیشتری میگفتم ولی خب چشمامو با چسب باز نگه داشتم! برم بخوابم که کلی کار دارم(بعله من سرم شلوغه! آی ام شاااخ! آی ام لاکچری!)D:
+اگه میبینید کم پست میزارم یا به وبلاگاتون کم سر میزنم یا نظرارو دیر جواب میدم ؛به خاطر همین سنگینی درسا و این چیزاس! این پستو گذاشتم بدونید زنده امD: سعی میکنم زود زود پست بزارم:)
+بدرود...

برچسب ها: #اسکلانه نوشت، #شبه الدین شانس الملوک،

تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1396 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات