وای که امروز چه روز خوبیهههه!^-^
ما چون کرج زندگی میکنیم؛ امشب اولین بار بود که داشتیم میرفتیم پل طبیعت...وقتی رسیدیم اونجا تا خواستیم یه شام از گلومون بره پایین..یهو خواهرم سرشو از گوشیش آورد بیرون و با خوشحالی بهمون نگاه کرد! منم با خودم فکر کردم باز این یه کاری کرده!..خدا رحم کنه!
هیچی نگفت فقط گوشیو تقریبا شوت کرد رو سر ما :| 
..ما هم به شکل پوکری گوشیشو نگاه کردیم...نگو نتایج نهایی کنکور سراسری اومده و خواهرم پزشکی کرج قبول شدددده!
حالا شما منو تصور کنید! اونهمه آدم اونجا حضور داشتن..نه میتونستم جیغ بزنم..نه میتونستم برقصم..نه میتونستم گاز اشک آور هل بدم(اینم یه جور خوشحالیه دیه)...منم دیدم هیچکاری از دستم برنمیاد؛ زارت زدم زیر گریه! البته جلوی صورتمو گرفته بودم کسی نبینه! تا حالا اینقدر موقع گریه کردن خوشحال نبودم!
البته خانواده ی گرام در اون لحظه ی دل انگیز داشتن فریاد خوشحالی به سر میدادن و خواهرم را در بغل خود میچلاندند و تبریک میگفتند..منم نقش علف داشتم!
البته من یکم دیر لود شدم! واقعا یه لحظه فکر کردم خودم پزشکیو قبول شدم!..از طرفی من فکر میکردم خواهرم راه دور قبول میشه ولی حالا دیگه تا ابد ور دلمه!^_^
خواهری تو که این متنو نمیخونی اما از صمیم قلبم بهت تبریک میگم! من تا حالا نشده بود از خوشحالی زیاد گریه ام بگیره که اونم امشب به وقوع پیوست!..چقدر پل طبیعت برامون خاطره انگیز شد..! :)
+راستی از همین تریبون بگم که تو از همون اولم پزشک بودی آبجی جونم...کنکور بهونه بود!
+به امید روزی که منم همینطوری باعث خوشحالی و افتخار خانواده ام شم...به امید روزی که منم به هدفم برسم:)
+خوشم امشب خوشممم..زبون ازش قاصره..ساقیا کاری کن امشبو یادم نرررره

برچسب ها: #مرا خوشحالیست بسی #خواهر جآن #پزشکیم آرزوست،

تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات