سلـام:)
اومدم که آخرین پست سال 95 رو بزارم^_^ 
آقا همتون کم پیدا شدینا دیگه فکر کنم همتون درگیر خریدای عیدید
و من چقدر شاخم که هنوز لباس عیدم تکمیل نشده خخخ
اصلا آقا وایسید لباس عیدمو تکمیل کنم،اگه‌دیگه اومدم وبتون
البته از حق نگذریم بعضیا میانا...تچکر فراوان دارم از همشون
به عنوان جایزه نفری یه بغل مهمونتون میکنم
(اگه بپرسن چرا لایه اوزون سوراخ شده میگن ۲۰٪ به خاطر آلودگی و‌ ۸۰٪ به خاطر اعتماد به سقف من.اصلا یه‌ وضعی)

آقا نشسته بودم داشتم به حماسه هایی که تو طول سال 95 آفریده بودم فکر میکردم،که با بعضیاشون کمرم خم شد
تصمیم گرفتم سال 96 آدم باشم...البته این تصمیمیه که هرسال میگیرم و‌عملی نمیشه ولی خب طبق عادت تکرارش کردم!
خخخ
از‌چهارشنبه سوری بگم:همگی رفتیم باغ بابابزرگم و همونجا آتیش روشن کردیم.ولی خب امسال ترقه نترکوندیم،همسایه ها جبران کرده بودن!هر لحظه منتظر بودم از این ماشین خاکیای جبهه ظاهر شه!تازه منم جو گرفته بود کم مونده بود سینه خیز برم پیش ملت D:
هیچی دیگه!خلاصه من کلی کنار آتیش سلفی گرفتم.
تازه شامم دلمه برگ مو بوووود!
آخرای شب برگشتیم کرج،توی عظیمیه کنار یه میدون که خلوت بود دیدیم جوونا ریختن وسط دارن میرقصن.خیلی باحال بود.
با آهنگ‌باز منو کاشتی رفتی! خخخ
دیگه از اونجاهم گذشتیمو رفتیم خونه...چهارشنبه سوری خوبی بود:)
+دو روز دیگه سال جدید شروع میشه و من بسی خوشحال بودندی^_^عیدتونو پیشاپیش تبریک میگم و‌امیدوارم امسالتون پر از خنده و شادی زیر سایه ی پدرو مادرتون باشه
به امید خدا سال جدید‌چرت و پرتای بیشتری مینویسم
+آقا عیدی یادتون نره هاD:
+خدافظ سال 95 (^.^)
پ.ن:سال نوتون مبااااارکヽ(^。^)丿



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : شنبه 28 اسفند 1395 | 03:26 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلام بچه هاا(^.^)
امروز عالی بود!
قرار بود که امروز جشن بگیریم همه ی کلاسا قرار بود سفره هفت سین و غذا و اینا بیارن...
بعد کلاس بغلیو میومدی میدیدی...!تنگ ماهی و سفره هفت سین و کیک بزرگ خامه ای و انواع اقسام غذا و...
کلی خوردن و حال کردن!ಠ_ಠ
و این در حالی بود که کلاس ما فقط یه سماق داشت از سفره هفت سین
یکی از بچه ها هم شانسی سیب آورده بود!!!
همین!
خخخ
البته ناگفته نماند که زنگ آخر کلاس ما رو هوا بود(معلم با نیم ساعت تاخیر اومد)حالا ما تو این نیم ساعت رسما کلاسو نابود کردیم!
از همون زنگ تفریح ،کل کلاس شروع کردیم به خوندن آهنگای جواد!
دو نفر ساز میزدن به وسیله ی زدن روی نیمکت ها...
یه نفرم خواننده بود ماهم همخونی با خواننده...یعنی صدامون سه طبقه ی مدرسه رو داشت میلرزوند...
آهنگامونم:«دختر همسایه شبای تابستون_ساقیا_مست مستم کن_ای یار ای یار_ای دل تو خریداری نداری و...»
خخخ
یه نفرم کنار کلید برق وایساده بود هی چراغ کلاسو روشن خاموش میکرد الکی مثلا پارتی بود!دیگه چیزی نمونده بود چراغ بسوزه!....و اینم بگم که دوتا کلاس چهارم تجربی و ریاضی روبه روی کلاس مائن و استاداشونم مرد بودنو درس تخصصی...
دیگه‌خودتون تصور کنید چقدر صدای ما رو مخشون بوده!
آخرشم ریش سفیدان اومدن به اسکل بازی ما خاتمه دادن!
بعدش معلم دینی اومد درس نداد رفتیم سالن پایین،
درو بستیم.یکی از بچه ها دف آورده بود.اون میزد ما میخوندیم^_^
خلاصه که امروز واقعا خوش گذشتD:
+اونقدر که خوندیم آخرش آهنگ «دختر همسایه» افتاده رو زبونم.هی دو قدم تو خونه راه میرم این آهنگو میخونم قر ریز میام!خخخ
+هوا بارونیه و دو نفره!یکیش منم یکیشم لیوان هات چاکلتم!
تو‌ هوای سرد میچسبه
+آقا مجبورم تا دوشنبه ی هفته ی بعد برم مدرسه!:(
تهدیدمونکردن:| البته فقط شنبه میرما...بعدش دیگه تعطیل و عید و قر و خواب و خوراک و اینا:)
+خدافس~(^з^)-♡



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : سه شنبه 17 اسفند 1395 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلاااام سیزده بدرتون مباااارک
(میدونم هنوز زوده ولی من همیشه دوست داشتم متفاوت باشم^_^)
بعله...دیگه عید هم که نزدیکه و ماهم خرذوق
از هفته ی بعد خودمونو تعطیل کردیم یعنی مدرسه پرررر
حالا بهونمون چی بود؟؟
این هفته بچه هارو میبرن اردوی مشهد...اونایی هم که مشهد نمیرن باید میومدن مدرسه که حل تمرین کنن و اینا...
ماهم خیلی شیک و مجلسی قراره بپیچونیم
خخخ از صبح یه قر ریزی در کمرم جیغ میکشد
+فردا امتحان عربی دارم...هیچی نخوندم...باشد که رستگار شومD:
+پست کوتاه گذاشتم چون کلاس داره!مشکلیکه ندارین؟
+از اتاق فرمان اشاره میکنن باید صحنه رو ترک کنم!خدافیظ


تاریخ : یکشنبه 15 اسفند 1395 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات