س!
(الان سلام دادم الکی مثلاD:)
خوبید خوشید؟
من بسی خوشم
خوش بسی منه..
تو هم خوشی..
خوش مائه..
من نه منم..
نه من منم..
به همین برنامه امتحانی ترم دومم قسم!
باز دوران امتحانات نزدیک شد من خل شدم!(∩_∩)
(وجدان:حالا نه که قبلا نبودی؟!)
ایش!ಠ_ಠ
ولی چه زیباست این روزهای آخر سال تحصیلی
اصلا امسال واسه من واقــــعا زود گذشت!بهتر !زود تر تابستون(ملقب به عشق دیرین) برسه عشق و
 حال کنیم!(〜^∇^)〜
نمیدونم چرا ولی واسه تابستون امسال بسی ذوق دارم!
شایدم به خاطر اینه که کلی برنامه دارم
ها؟!...آها از اتاق فرمون اشاره میکنن زر نزن تو کی برنامه داشتی که تابستون امسال بخوای داشته باشی؟!
عرضم به حضورشون که صحیح میفرمایندی و اینجا بود که بنده قانع شدندی و به افق ها خیره شدندی و یک قرص برای همون سردردای همیشگی خوردندی...
(این آخریه خیلی کلاس داره ها)
ببینم شما برنامه ای دارید؟
اگه ندارید پس به جمع ما خوش آمدید!
خخخ...نه آقا اصلا میدونی حقیقت چیه؟ما برنامه نمیریزیم از قبل!بلکه تو همون لحظات برنامه می آفرینیم!
وای چه شاخ!No PV!امتحانام که تموم شه خیلیارو خط خطی میکنم!ای خدا از دست رفتم!
روحم بیماااااره به روح اعتقاد داری؟
+دیروز منو خواهر گرام و خاله ی گرام نشستیم کلی دابسمش درست کردیم!ینی اونقدر خندیدیم که صدامون مردونه شده بود:|
در این حدا!
+میخوام جفت پا برم تو حلق میهن بلاگ!هیچکی نمیتونه واسم نظر بزاره!
+خدافسヽ(*≧ω≦)ノ
______________
پ.ن:راستش الان که داشتم امتحان میکردم دیدم میشه نظر داد:|



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
و سلام العلیکم علی علیکِ علیهُ علینا علیکما علیکن علیوِبی علیحیات لا علیمدرسة الچِندِشیヽ(*゚ー゚*)ノ
(شما خطاب به من:الان ماذا فازا؟ :| )
(من:بابا سلام دادم دیه:دی)
ترجمه:سلام بر شما،بر من،بر تو،بر او،بر ما،بر شما دونفر،بر آن ها،
بر وبلاگم،بر زندگی نه بر مدرسه ی چندش!!!!!
خو چیه نمیخوام به مدرسه سلام بدم
آها دکترم که رفتم گفت هیچیم نیس!مدیونید اگه فکر دیگه ای بکنید!!
آقا مطلب خاصی به ذهنم نیومد بنویسم..منم گفتم بیام یکی از خوابای تکرار نشدنیمو‌ بتعریفم.
پارسال که تازه فیلم شهرزاد اومده بود،من بسی فیلمو دوست داشتم و توی مدرسه همش از فیلم حرف میزدم..طوری که دوستام میخواستن جفت پا بیان تو حلقم!!
خلاصه که یه شب خواب دیدم توی باغ بابابرزگمم.بعد ترانه علیدوستی و شهاب حسینی و مصطفی زمانی هم اونجا بودن(جلل جالب!) حالا بگید چی کار میکردن؟!داشتن وااالیبال بازی میکردن!منم عین بُز وایساده بودم از دور نگاهشون میکردم!(●__●)
قسمت نابودِ خوابم اونجاست که،وقتی که اونا داشتن والیبال بازی میکردن،از اونطرف یه رادیو(رادیو؟!!!)که صداشم تا تَه زیاد بود،داشت آهنگ پخش میکرد..خوانندشم محسن چاوشی بود..
(اینم بگم که من وقتی نُهُم بودم،توی کتاب فارسیمون،یه شعر داشتیم که آخر هر بیتش هی میگفت «غم مخور غم مخور» رو مخم بود ینی)فرض کنید محسن چاوشی داشت با ریتم شادی توی رادیو هی میگفت«غم مخور غم مخور»...فقطم همینو میگفتا!..خخخ...
آقا من خواب نبینم سنگین تره!
+فردا امتحان فیزیک دارم:| 
حس میکنم فشارم افتاده
(ندای درون:حالا تو غم مخور درست میشهD:)
(منಠ_ಠ)
+میخواین باهاتون عربی خدافظی کنم؟
یا خدافظی نکنم بهتره؟خخخ



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : جمعه 8 اردیبهشت 1396 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
سلااااام.امیدوارم حال همتون توپ باشه..
از این توپ رنگی خوشگلاD:
راستش یه چند روزه کسی نمیتونه توی وبم نظر بزاره 
چون یه پارازیت هی میگه بگو من ربات نیستم!
خودمم نمیدونم یهو از کجا پیداش شد!تلاشم کردم 
درستش کنم ولی نشد.ایش!
بعدش به این فکر کردم وبو انتقال بدم ولی خب حیفم
اومد این چرتو پرتام حذف شن!
البته نمیدونم راهی هست که وبو با مطالبش انتقال بدم یا نه ها!ولی خب این وب برام یه چیز دیگس!
واسه همین تصمیم گرفتم که توی همین وب به پست گذاشتنام ادامه بدم..من که واسه نظر پست نمیزارم!همینکه
میدونم تعدادی خواننده هرچند کم،وبمو میخونن بهم
انرژی میدهD:
خلاصه اینکه من حالا حالا ها وَر دلتونم(⌒▽⌒)
امضا:یه دختر شیطون
(پَ نَ پَ امضا:یه کفتر اسکل:|  والا!)


تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات