جیییییغ!(~‾▿‾)~
چطورید فرزندان من؟
دلم برای خودم پوکیده بود!
آره من خیلی وقتا دلم برای خودم تنگ میشه..تازه گاهی اوقات از دوری خودم گریه هم میکنم!( در این حدم اسکل نیستما)
یه مدت نبووودم فضای مجازی سوت و کور بود!
خب دیگه سکوت کافیس!
اهم اهم..آهووووی دشت زنگاررری
آهوی دشت زنگااااری
تویی که میگی دوستم داری
میری و سراغم نمیای
به کی منو اینجا میسپاری؟
خخخ..بعله من تا یه آهنگ تو پُستم نخونم منتشرش نمیکنم! خواننده ی درونمون فعاله بسی..
+لامصب از فردا مدرسه ام شروع میشه! البته از دو‌هفته پیش شروع شده ها! من دیر لود شدم
+آقا از این به بعد ممکنه دیر به دیر پست بزارم یهو فکر نکنید من وبو ول کردم رفتم یا رمز ورودیمو فراموش کردم یا به فنا رفتم یا....خلاصه من حالا حالاها هستمD: و بودم خواهد!
عه...ببخشید منظورم خواهم بود ،بود(^.^)
+هر بار این درررو محکم نبند نرو..این چشمای ترررو نکن تو بدترو(خطاب به تابستون عزیز) دقت کردید گیر دادم به این آهنگه؟(∩_∩)



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 01:44 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
امروز از یخچال بطری آبو برداشتم، همین که درو بستم یخچالمون داد زد:هربار این درررو محکم نبند نرووو:|
اصلا شرمنده شدم پیشش..
+یه جا خوندم نوشته بود که رقصیدن تا میزان 75 درصد از زوال عقل و اختلالات مغزی و دچار شدن به فراموشی جلوگیری میکنه..یعنی آقا تاااا میتونید برقصیدا..طوری برقصید که کیموس معدتون دو دستی بزنه تو سرش!(نصیحت کردنم هم نابوده!)
+داشتیم با ماشین از کنار یه خونه ویلایی که خیلی نقلی و ناز بود رد میشدیم که خواهرم برگشت گفت:«فانتزیم اینه که تو آمریکا زندگی کنم و بعد یهو بهم زنگ بزنن بگن این خونه ویلایی از فلانی به شما ارث رسیده..بعد منم برگردم ایران و هی بگم که وااای چقدر ایران عوض شده و این حرفا...خلاصه بگم که خواهرمم فانتزیاش مثل من نابوده!فکر نکنید فقط من اینجوریما!البته واسه خواهرم یکم عاقلانه تره! مثل من نیست که!خخخ(^.^)
+یه بار با خالم و خواهرم نشسته بودیم..یهو خالم یه آهنگ پلی کرد(آهنگ امید دل من کجایی از سالار عقیلی) اولای آهنگ مثل همون آهنگایی بود که توی رستوران سنتیا میزدن..ما هم که غذا دوووست:) دیگه طوری قوه تخیلمون قوی بود که بوی کبابو حس کردیم! حتی خواهرم گفت دیگه الاناس که بادگلوی(بعله من آروغو سانسور کردم)پیاز هم بزنیم!(ما یکم چندشناک رویاپردازی میکنیم شما توجه نکن)
+تو خونه مثل این اسکلا یهو صدامو کلفت کردمو بلند شروع کردم به خوندن:«گلاااارو آب میدم!..دوباره خواب دیدم..که داری میای..رو در و دیوااار نوشتم!دلی که جا گذاشتم..با خودت بیار»..بعد دیدم مامانم داره نگاهم میکنه، یه لبخند دندون نما زدم  و به مسخره گفتم:«مامان میبینی صدام چقدر پتانسیل خواننده شدنو داره؟»..مامانم یه جوووری پوکر نگاهم کرد که اصلا دیگه من اون مبینای سابق نشدم!
+آقا خدایی تصور شما از من چیه؟..یک عدد آدم اسکل:| 
+خب دیگه دارم شور جغد بودنو درمیارم!برم بخوابم که فردا باید درس بخونم..یادتون نره قر بدیدا..(∩_∩)



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،

تاریخ : شنبه 31 تیر 1396 | 11:17 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات