سلااااام رفقا:)
شاخ مجلس اومد! 
ینی از یه ساعت پیش که اینترنت گرفتم عین ندید بدیدا پهن شدم رو گوشی! مثل اینایی که یه ساله خارج از کشور بوده و کل کاراش عقب افتاده! خخخ
+بنظرتون حکمتش چیه که روزایی که وفاته ما میلمون به رقص و آهنگ بیشتر میشه؟ :|
من حتی دیروز که اربعین بود وسط درس خوندن(تاکید میکنم وسط درس خوندن!) یهو شروع کردم به رقصیدن و آهنگ خوندن! بعد یهو یادم افتاد وفاته یه پس گردنی به خودم زدم و آروم نشستم سرجام:| 
باشد که رستگار شوم!
+واااای پریشب خواب دیدم امسال سال نود و هشته و من کنکور دادم! بعد نتایج که اومد فهمیدم مردود شدم...بعد تصمیم گرفتم پشت کنکور بمونم!..وحشتناک ترین کابوس عمرم بود ینی:|
ملت خواب میبینن رئیس جمهور شدن اونوخ خواب مارو ببین:| هعی روزگار!
+چهارشنبه امتحان دینی داشتیم..بعد چون سوالای معلممون سخت بود بچه ها کنسلش کردن انداختنش چهارشنبه هفته بعد...امتحان تستی زیستم انداختن هفته بعد! امتحان عربی هم همینطور:| دیگه خودتون تصور کنید! هفته ی بعد امتحان ریاضی و تاریخ و تستی زیست و عربی و زبان و ...داریم!
یکی به دااادم برسه واویلا(تیکه کلامم شده اصن!)
+ خواهرم میگه خواب دیده که واسه دانشگاه دیرش شده بوده! استادم سر کلاس بوده!
بعد اینم با عجله داشته میدوییده سمت کلاس یهو میبینه داره با یه پا میدوئه! یعنی یه پا نداشت! بعد این استرس گرفته یه جهش بلند کرده که برسه به کلاس! ولی دید نمیتونه دیگه بیاد پایین!ترمزش نگرفت همینجوری تو هوا از کنار کلاس رد شد و رفت تا آخر راهرو و خورد تو دیوار!
نه که خواهرم ترمکه تحت فشاره! کلا خوابای منو خواهرم همینجوری اسکلانه اس
+تا پستی دیگر بدرود...



طبقه بندی: خاطره های رنگی من:)،
برچسب ها: #اسکلانه نوشت، #یکی_به_دادم_برسه_واویلا!،

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات
..بر طبل شادانه بکوب!( حالا یه چیز گفتم دیه!) که من آمده ام وای وای! چه دلنواز اومدم اما با نااااز اومدم! ^_^
اندر احوالات بنده در این چند روز:
وی پس از بازگشت از سفر؛ مشاهده کردندی که تابستان در حال تمام شدن بودندی و در حالی که بر سر خود میکوبندی؛ سعی در جمع بندی دروس میکردندی! D:
تو چند جمله خلاصه کردم خاطراتو! ^-^
+فاجعه ی واقعی اینجاست که مهدی جهانی اولین کنسرتشو گذاشته بود و من نتونستم بررررم! چرا؟ چون دیر فهمیدم کنسرت گذاشته! :| این ملت ماهم یه جوری یورش بردن و بلیت خریدن که تو یه ربع بلیتا تموم شده! من اگه شانس داشتم؛ لقبم شبه بز نبود! شبه الدین شانس الملک بود!(کلمه ابداع کردم!)
+نصفه شبی..چشمام از خواب باز نمیشه..رو تختم مثل سفره پهن شدم..بعد ذهنم درگیره اینه که زرافه که هم کره هم کوره هم لال؛ به چه امیدی زندگی میکنه؟ چطوری لامصب؟(یک عدد ذهن درگیر و اسکل^-^)
+راستی خدایی اعضای بدنم توی اون دنیا میخوان علیه من شهادت بدن که آخرش تو آتیش بسوزن؟ بعله...اعضای بدنم هم اسکلن:|
+اگه خوابم نمیومد حرفای بیشتری میگفتم ولی خب چشمامو با چسب باز نگه داشتم! برم بخوابم که کلی کار دارم(بعله من سرم شلوغه! آی ام شاااخ! آی ام لاکچری!)D:
+اگه میبینید کم پست میزارم یا به وبلاگاتون کم سر میزنم یا نظرارو دیر جواب میدم ؛به خاطر همین سنگینی درسا و این چیزاس! این پستو گذاشتم بدونید زنده امD: سعی میکنم زود زود پست بزارم:)
+بدرود...

برچسب ها: #اسکلانه نوشت، #شبه الدین شانس الملوک،

تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1396 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : دخـــــــ❤ـــتــر شیـــطـــ❤ـــون . | نظرات